احمد بن محمد ميبدى

67

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

نمىبينند كه فرمان مىدهيم زمين را و از كرانه‌هاى آن مىكاهيم ( شهر شهر و گروه گروه ) آيا كافران قريش خود را پيروز مىدانند و ما را نزد خود كم مىگيرند ؟ 45 - قُلْ إِنَّما أُنْذِرُكُمْ بِالْوَحْيِ وَ لا يَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعاءَ إِذا ما يُنْذَرُونَ . بگو به كفّار قريش ما شما را به پيغام مىترسانيم و البته كران و گران كوشان نشنوند آنگاه كه ايشان را بيم عذاب مىدهند ! 46 - وَ لَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِنْ عَذابِ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ . اگر يك دم از عذاب پروردگار تو به آنها ( مشركان و كافران ) رسد هرآينه گويند : اى واى هلاك بر ما كه ما گناهكاران و ستمكاران بر خويش هستيم ! 47 - وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها وَ كَفى بِنا حاسِبِينَ . ترازوهاى داد و راستى را روز رستاخيز بنهيم و هيچ‌كس از آن ستم نبيند و از كردار كس نكاهد و اگر هم سنگ يك خردل ( دانه‌ريز ) باشد كارهاى او را به ترازو آوريم ! و بسندهء شمارندگان ، مائيم كه كردار مردم را ذرّه ذرّه به ترازو آوريم . 48 - وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسى وَ هارُونَ الْفُرْقانَ وَ ضِياءً وَ ذِكْراً لِلْمُتَّقِينَ . ما به موسى و هارون كتابى داديم كه راستى و كژى را از هم جدا مىسازد و پرهيزكاران را روشنائى و يادگارى است ! 49 - الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ هُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ . همان كسانى كه از خدايشان در نهانى مىترسند و از روز رستاخيز بيمناكند . 50 - وَ هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ أَنْزَلْناهُ أَ فَأَنْتُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ . اين قرآن سخنى با بركت است كه ما آن را فروفرستاديم آيا شما به آن ناگرويده و منكريد ؟ تفسير ادبى و عرفانى سوره 21 آيه 34 34 - وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ . كسى كه در دل خود نقطهء صدق پيدا كرد ، حقيقت عشق به مرگ از جان او سر زند ، زيرا كه وعدهء ملاقات آنجا است ! آنچه جائى بود كه وعدهء لقاء فراموش كند ، يا چه دلى باشد كه جز به مشاهدهء حقّ راحت نتواند بود ! و بزرگان دين گفته‌اند : براى مؤمن بدون لقاء حق ، راحتى نخواهد بود ! داستان وفات پيغمبر اسلام : روايت كرده‌اند روزى كه جبرئيل آخرين سورهء قرآن را ( سورهء نصر ) براى رسول خدا آورد ، حضرت به جبرئيل گفت : ما را از قهر مرگ خبر داده‌اند و هنگام رفتن نزديك شده و آفتاب عمر به سر ديوار رسيده ، جبرئيل گفت : اى رسول خدا ، آخرت بهتر از دنيا است ، و خداوند به تو آنچه خواهى مىدهد تا تو خشنود باشى ! آنگاه رسول خدا بلال را خبر كرد تا نداى نماز جماعت دهد ، همين‌كه همهء مهاجر و انصار در مسجد پيغمبر جمع شدند ، رسول خدا نماز بگزارد و بر منبر رفت و گفت : اى مردم من براى شما چگونه پيغمبرى بودم ؟ وحى الهى را چگونه گزاردم ؟ پيغام حقّ را چگونه رساندم ياران همه گفتند خداوند به تو جزاى خير دهد كه براى همهء ماها چون پدرى مهربان بودى و مانند برادر عزيز رسالت خود را به زبان ما بيان كردى و ما را به راه راست با پند و اندرز نيكو رهبرى كردى ، وحى پاك و رسالت را رسانيدى و مردم به دين اسلام خواندى ، اى سيّد ، ما به كدام زبان ثناى تو گوئيم ، تو مهجوران را شفيع ، و مريدان را دليل ، و درويشان را مونس بودى . آنگاه پيغمبر فرمود : شما را به خدا سوگند مىدهم كه هرك را بر من قصاصى است همين ساعت از من قصاص خواهد پيش از قصاص قيامت ! و اين سخن را سه بار تكرار كرد ، در آخر پيرمردى عكاشه نام از ميان جمع برخاست و گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ، وقتى با تو در جنگى بودم و خدا ما را يارى كرد و پيروز شديم ، چون بازگشتيم شتر من پيش شتر شما برآمد ، من پياده شدم تا پاى مبارك