احمد بن محمد ميبدى
643
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
همچنين زبان نگاه دارد تا هرچه را در راه حق نيابد از آن نگويد ! و دست نگاه دارد تا جز به دامن حقيقت نزند و قدم نگاه دارد تا جز بر زمين فرمان نرود ! و اين هنوز ورع عام است ! اما ورع خاص ، ورع دل است كه هرچه نه عالم حقيقت بود در آن فكر نكند ، اگر خاطرهاى به دو آمد كه نه وارد حق است آن را به جاروب توبه و استغفار از درگاه دل برويد و آن آرزوها كه شهوت در دل افكند ، به دست توكّل و خوف از دل بزدايد و آنجا كه فرمان حق نباشد به دل بدانجا سفر نكند ، تا در مكان خويش ميان دو انگشت حق مكان خويش گيرد ! لطيفه : - هر دل كه به هرجائى سفر كند ، به پادشاهى ماند كه از تخت عزّت خويش و از ميان سپاه خويش برود و در پر كنهء دشمن سفر كند ! اينچنين دل و اينچنين شاه هرگز به سلامت نبود ! بدانكه : فرق ميان ورع ظاهر و ورع باطن آنست كه : متورّع ظاهر ، فردا كه ديده باز كند حق را نبيند و متورّع باطن امروز ديده فراز كرده حق را مىبيند ! سوره 107 آيه 4 4 - فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ تا آخر آيه - سياق اين آيت بر سبيل تهديد و وعيد است نسبت به كسى كه نماز نگزارد و زكات ندهد ، يا كسى كه نماز با ريا و نفاق و غفلت كند و زكات بر ريا و كرامت دهد ! اين غافل خبر ندارد كه نماز شعار اسلام است و زكات پل دين ! هرك را بينى كه ظاهرش از اين دو زينت دور است بدانكه باطنش از عقيدهء دين به دور است ! زيرا نماز مقام مناجات و ترقى درجات و سبب نجات است و زكات پيرايهء شريعت و نور قيامت و قانون كرامت است ، بندهء مؤمن موحّد چون خطاب شرع و امر حقّ در نماز و زكات به وى متوجه شود و آن را برگزارد و در حدود و اوقات و شرائط آن مراقبت و مواظبت نمايد ، ناچار ظاهر او پيراستهء ادب دين گردد و باطن او آراستهء صدق و اخلاص شود . سورهء - 108 - كوثر - 3 - آيه - مكى - جزو 30 تفسير لفظى [ آيات 1 الى آخر ] بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بنام خداوند بخشندهء مهربان . 1 - إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ . ( اى محمّد ) ما تو را حوض كوثر بخشيديم كه تشنگان امّت را از آن بهره و خوبى فراوان است - * - 2 - فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ . پس خداى خويش را نماز كن و قربانى كن - * - 3 - إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ . آن كس كه تو را زشت دارد او بدنام و دم بريده است « 1 » . تفسير ادبى و عرفانى سوره 108 آيه 0 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، شادى مؤمنان در اين جهان از شنيدن نام و كلام او است ، انس دوستان
--> ( 1 ) - شأن نزول آيت اين است كه روزى بزرگان قريش در خانهء كعبه جمع بودند عاص بن وائل ( كافر منافق رياكار ) وارد شد و در آن حال رسول خدا از مسجد بيرون مىرفت ، نزديك درب ورودى باهم برخوردند و بناى گفتگو نهادند ، پس از آنكه عاص وارد مسجد شد پرسيدند با كه صحبت مىكردى ؟ گفت : با آن ابتر ! ( منظورش رسول خدا بود ) كه آن روز عبد الله فرزندش كه از خديجه داشت فوت شده بود ! و ديگر پسر نداشت ؟ در نتيجه اين آيه براى دلجوئى پيغمبر نازل شد . و نيز گفتن اين كلمه دربارهء پيغمبر به ابو جهل هم نسبت دادهاند !