احمد بن محمد ميبدى
642
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ . از نماز خويش بازمانده و آن را به غفلت گذاشتهاند ! - * - 6 - الَّذِينَ هُمْ يُراؤُنَ آن كسانى كه نماز را مىنمايانند براى نگرستن مردم ! - * - 7 - وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ . و به كار كسى نيايند و زكات مال را ندهند . ( و مردم را كارسازى نكنند ) تفسير ادبى و عرفانى سوره 107 آيه 0 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، در اين چند كلمه ، اسرار ازل و ابد تعبيه شده ، ليكن در حجاب عزّت متوارى است تا گوش هر شنوائى به دو نرسد و هر نامحرمى راه بدان نبرد ! زيرا نه هرچه به گوش ظاهر رسد گوش جان و دل آن را بپذيرد ، ظاهر شنيدن ديگر ! و باطن پذيرفتن ديگر ! شبلى ، روزى در خدمت جنيد گفت : اللّه ، جنيد گفت : آنچه مىگوئى ورد زبان است يا ذكر جان ؟ اگر ورد زبان است ، زبان خود تابع آن است ! و گرنه مجرّد زبان است و اين كارى آسان است ! زيرا ابليس هم همان مىگويد كه تو مىگوئى ! و تو بر وى چه برترى و فضيلت دارى ؟ اين بارگاه عام است ، هم دوست فروآيد هم دشمن ! هم آشنا هم بيگانه ! مردمى بايد كه بر بساط شاهان در درون پرده جاى يابد و گرنه به بارگاه عام هركسى و هر خسى رسد ! ليكن : هر خسى از رنگ و گفتارى بدين ره كى رسد ؟ * درد بايد پرده سوز و مرد بايد گام زن ! سوره 107 آيه 1 1 - أَ رَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ . آيه . درد پرده سوز درد دين است و مرد گام زن ، مرد ديندار ! آن دو كافر بىدين ( وليد بن مغيره - عاص بن وائل ) نگر كه دين به دروغ داشتند و اسلام پس پشت انداختند ! و خداوند فرمود : ( اى محمّد ) ، آن مردم شقى را مىبينى كه دين اسلام را منكرند ، و پيغمبرى و معجزههاى تو را انكار مىكنند ! ( اى محمّد ) ، به دين چه زيان رسد كه آنان نپذيرند ؟ و از آن در دين اسلام چه نقصان آيد ؟ دين اسلام دستآويزى استوار است آن را گسستن و شكستن نيست . اى جوانمرد : بر زبان اهل حقيقت ، دين آنست كه در راه بندگى اطاعت كلّى پيشگيرى ، و روى از همه درگاهها بگردانى و پناه به او برى و درو گريزى ! يكى از علماء طريقت گفته : معنى دين اسلام آنست كه آنچه دون حق است براى او بگذارى و حق او را براى هيچچيز نگذارى ، كه دين همه آسانى است زيرا به آسانى به عاقبت رساند ! و ملاك دين ورع است و نظام دين اسلام و نواى عالم ايمان همه در ورع است ! ورع پرهيز از حرامها و خويشتندارى از نابايستها و ناشايستها ! و مشغول بودن به بايست و شايست است ! هر دين كه در آن ورع نيست در پيشگاه حق و قادر مطلق قابل قبول نيست . ورع به حقيقت ورع حواس است ! بدينگونه كه : آنچه تو را بايست كه نهبينى ديده برهم نهى ! و آنچه داغ رضاى حق ندارد ، چشم را بر آن آگاه نگردانى ! تا فردا از ديدار حق باز نمانى ! ورع عام ورع خاص : حبيب عجمى ، كنيزكى داشت سى سال تمام روى او را نديده بود روزى او را گفت : اى روپوشيده ، كنيزك ما را آواز ده ، كنيزك گفت : نه من كنيزك توأم ؟ گفت ما را در اين سى سال زهرهء آن نبوده كه بدون رضاى او به چيزى نگاه كنيم ! و همچنين گوش ما تا صدائى ملايم دين نباشد نشنود ! و اگر صدائى بيگانه به گوش رسد و قصد دل كند ، توحيد كه دربان دل است آن را راه ندهد ! و گوش آن را به آب استغفار بشويد .