احمد بن محمد ميبدى
619
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
- * - 4 - وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى . و سراى آن جهانى تو را از اين جهان بهتر است - * - 5 - وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى . و خداوند به تو خواهد داد و بخشيد تا تو خشنود شوى - * - 6 - أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى . آيا تو را پدر مرده نيافت و پناه داد ؟ - * - 7 - وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى . و نه تو را نهانى گمراه ديد و هدايت كرد ؟ و تو را از دين و دانش ناآگاه يافت ، و به شريعت و احكام آن راه نمود ؟ - * - 8 - وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى . و تو را فقير يافت و بىنياز ساخت ؟ - * - 9 - فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ . پس تو ( اى محمّد ) پدر مرده را دل مشكن ( فرومشكن ) و حق او را مگير ! - * - 10 - وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ . و خواهنده و پرسنده را بانگ بر مزن - * - 11 - وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ . و اما به نعمت پروردگارت كه پيغمبرى و قرآن است به مردم خبر ده و برسان و بخوان با آن نيكوئى كه با تو كرد . تفسير ادبى و عرفانى سوره 93 آيه 0 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . بنام او كه نامش زينت زبانها و يادگار جانها است ، بنام او كه نامش آسايش دلها و آرايش كارها و روح روحها و مفتاح فتوحها است ، بنام او كه به نامش فرمانها روان ، و حالها بر نظام است و چه بسا قفلها كه به اين نام از دلها برداشته شده ، چه بسا رقمهاى محبّت كه به اين نام در سينهها نگاشته شده ! چه بسا بيگانگان كه به آن آشنا شده ، چه بسا غافلان كه به او هشيار گشته ، چه بسا مشتاقان كه به اين نام ، دوست را يافته ! اين نام هم ياد است هم يادگار ، به نازش مىدار تا وقت ديدار ! گل را اثر روى تو گلپوش كند * جان را سخن تو مدهوش كند ! آتش كه شراب وصل تو نوش كند * از لطف تو سوختن فراموش كند سوره 93 آيه 2 - 1 1 - وَ الضُّحى وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى . آيه . بر لسان اهل اشارت و به ذوق جوان مردان طريقت ، مقصود از اين روز و شب كشف و حجاب است ! و كشف و حجاب نشان لطف و قهر است ! نسيم لطفى بر عالم جمال گذر كرد ، گروهى را در صحراى فضل يافت كه از قاف قسم وَ الضُّحى حلقهء عهدى ساختند و بند ارادت بر جان و دل آنان نهادند و به درگاه سعادت باز بستند و گروهى ديگر را در وادى عدل ديدند كه از تاريكى شب زنجير قهرى بر جان و دل آنان نهادند و به درگاه شقاوت باز بستند ! نه آنجا كه فضل جمال بود ميلى ! و نه اينجا كه عدل جلال بود ستمى است ! نسيم صباى سعادت وَ الضُّحى بود كه بر دولت آدم صفى و ابراهيم خليل وزيد ، و نسيم سمّ شقاوت وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى بود كه در عالم عدل فرعون و هامان را به آتش نااميدى بسوخت ! سوره 93 آيه 3 3 - ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى . آيه . روزى چند وحى نيامد ! رسول خدا دلتنگ شد و به اصحاب گفت : ندانم چرا وحى بريده شده و روح امين نمىآيد ؟ ابو بكر گفت : دشمنان همىگويند كه خداى محمّد او را بگذاشت و رها كرد ! پيغمبر به بالاى كوه بو قبيس رفت و به زارى بگريست و گفت من نسيم خدائى از سوى يمن مىبويم و به زبان حال گفت : هر شب نگرانم به يمن تا تو برآئى * زيرا كه سهيلى و سهيل از يمن آيد محمّد ( ص ) از اين پيشآمد بسيار دلتنگ و دل گرفته شد و روى بر خاك نهاده گفت : خدايا ، به حق آن نسيم صباى معرفت كه به هر سحرگاه بر درگاه دل دوستان گذر كند ، كه يكبار ديگر صحراى سينهء محمّد را به آن نسيم وحى پاك خوش گردان .