احمد بن محمد ميبدى
617
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
لَشَتَّى . كه كردار و كوشش شما بس پراكنده است « 1 » - * - 5 - فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقى . اما آن كس كه از تن و مال خود حقّ بداد و پرهيزگار شد - * - 6 - وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى . و كسى كه وعده را نيكو استوار داشت . - * - 7 - فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى . پس او را براى آسانى كار بهشت ساخته كنيم - * - 8 - وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى . امّا آنكه بخل كرد ، ( دست فروگرفت ) و خود را بىنياز ديد ! - * - 9 - وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى . و وعده را دروغ شمرد - * - 10 - فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى . پس او را براى سختى راه دوزخ ساخته كنيم ! - * - 11 - وَ ما يُغْنِي عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّى . و مال او چه سود دارد هنگامى كه به سر به دوزخ افتاد « 2 » - * - 12 - إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى . همانا آگاه كردن و راهنمائى بر ما است - * - 13 - وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى . و اينكه آن جهان و اين جهان از ما است - * - 14 - فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى . پس شما را از آتش زبانهكشى بيم داديم و آگاه كرديم - * - 15 - لا يَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَى . نسوزد به آن آتش مگر شقى - * - 16 - الَّذِي كَذَّبَ وَ تَوَلَّى . كه ( سخنان ما را ) تكذيب كرد و از ايمان برگشت - * - 17 - وَ سَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى . و پرهيزكار از آن آتش دور كرده آيد - * - 18 - الَّذِي يُؤْتِي مالَهُ يَتَزَكَّى . آن كسى كه با دادن مال خود پاكى و نيكنامى مىجويد - * - 19 - وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى . و كسى را نزد او دستى از نعمت نيست كه پاداش مىبايد داد - * - 20 - إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى . ( اين كار را نمىكند ) مگر براى خشنودى خداى بزرگوار خود - * - 21 - وَ لَسَوْفَ يَرْضى . و به زودى خشنود گردد به آنچه خدا از پاداش به او داده . تفسير ادبى و عرفانى سوره 92 آيه 0 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . تا عزّت « بسم الله » جمال و جلال خويش در اين سراى حكم آشكار كرد ، جهانيان دل از خواجگى خويش برگرفتند ! و تا رايت اين نام از عالم غيب نمايان گشت ، از عرش مجيد تا فرش مهيد همه كمر استقبال بر ميان بستند ، تا در مكّه اين نوازش و عنايت به مهتر عالم رسيد كه : اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ ، و كس را در اين جهان پرواى خويش نماند ! عزيزى در مناجات گفت : اى پذيرندهء عذر هر پشيمانى ، اى سازندهء كار هر بىسامانى ، اى درمانكنندهء هر درد بىدرمانى ، كدام دل است كه در آتش شوق تو نيست ؟ كدام ديده است كه در انتظار ديدار تو نيست ؟
--> ( 1 ) - شأن نزول اين آيه اين است كه درخت خرماى كسى شاخه به خانهء درويشى داشت كه كودك آن درويش يك دانه از خرما كه به خانهء او افتاد برداشت و به دهان نهاد ، صاحب خرما دانه را از دهان او بيرون آورد ، حضرت رسول بشنيد و آن درخت را خريد و به درويش داد ! ( 2 ) - اين چند آيه به درستى نشان مىدهد كه آنچه مقدر آدمى است بايد با سعى و عمل همراه باشد تا پاداش گيرد . چنان كه دو نفر از رسول خدا پرسيدند : آيا كارهاى آدمى با قلم تقدير نوشته شده ؟ حضرت فرمود : بلى گفتند : در اين صورت عمل و كوشش ما چه فايده دارد ؟ فرمود : كار كنيد كه هركسى همان كند كه براى آن آفريده شده . اين خبر دليل است كه همهء امور در لوح محفوظ با قلم تقدير ثبت شده ، نهايت آنكه ، پاداش و كيفر عمل از احكام تكليف است نه از احكام تقدير ! و بناى تكليف بر امر و نهى است نه بر توفيق و خذلان ! زيرا تقدير اصل است و تكليف فرع ! و ثواب و عقاب از احكام فرع است چنان كه مثلا وقت و اركان نماز اصل است ولى عمل به نماز فرع است !