احمد بن محمد ميبدى
612
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
برات در آن است . و به شبهاى دههء موسى كه شب مناجات با حق است . سوره 89 آيه 3 3 - وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ . آيه . سوگند به جمله خلق جهان كه جفت قرين يكديگر و ضدّ يكدگر آفريد ، مانند : نرينه و مادينه ، روز و شب ، روشنائى و تاريكى ، آسمان و زمين ، دريا و خشكى ، آفتاب و ماه ، آدمى و پرى ، گناه و ثواب ، دانش و نادانى ، توانائى و ناتوانى زندگى و مرگ ! و وتر كه يكتا و يگانه است و برابر شفع است . بعضى مفسّران و دانشمندان ، شفع را كوه صفا و مروه و وتر را خانهء كعبه گفتند ، بعضى ديگر شفع را مسجد حرام و مسجد مدينه و وتر را مسجد اقصى دانند ، بعضى ديگر شفع را روز و شب و وتر را روز رستاخيز گويند ! برخى ديگر شفع را نفس و روح امروز و وتر را روح فردا دانند ! شفع ارادت است و نيّت و وتر همت است و وحدت ! شفع زاهد است و عابد باهم قرين و وتر مريد است بىقرين ! گويند : وتر مريدى باشد كه قرينه ندارد ، تنها باشد و تنها رود ، چنان كه ابراهيم خليل را گفتند : فرزند تو قرينهء تو است او را از دل بيرون كن ، به قربان بده تا مريدى صادق باشى ! چه نشان صدق ارادت آنست كه از پيش خود برخيزد و بود خود را نابود انگارد . چنان كه پير طريقت گفت : الهى بود من بر من تاوان است ! تو يك بار بود خود بر من تابان ، الهى معصيت من بر من گران است ! تو آب جود خود بر من باران ، الهى گناه من زير حلم تو پنهان است ، تو پردهء عفو بر من گستران . گفتهاند : ارادت مريد ، خواست خود او است و خواست مرد از خواست او خيزد ! و تا او نخيزد نخواهد و تا نخواهد نجويد ، اينها همه منزلهاى بندگى است و مرحلههاى پرستندگى ؛ مريد چون اين منزلها را باز برد ، مطلوب او جمله طالب گردد و نداى : ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ بجان وى رسد و گويد : گاه آن رسيده كه بازآئى و با ما باشى . اى بازِ هوا گرفته بازآى و مَرَو * كز رشتهء تو سرى در انگشت من است زينهار كه چون آئى از راه دنيا نيائى ! كه پايت به گل فرورود ! و از راه نفس نيائى كه بما نرسى ! بر درگاه ما تنها دل را بار است و هيچچيز ديگر را بار نيست . لطيفه : بزرگى را پرسيدند : راه حقّ چون است ؟ گفت : قدم در قدم نيست ، اما دل در دل است و جان در جان ، به جان رو تا به درگاه رسى ، به دل رو تا به پيشگاه آئى . خون صدّيقان بپالودند و زان ره ساختند * جز به جان رفتن در اين ره يك قدم را بار نيست ! سوره 89 آيه 27 27 - يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ . آيه . خوشا روزا ، كه اين قفس بشكنند و اين باز داشته را باز خوانند و اين راه و رسم خاكيان از راه مقرّبان بردارند و شيطان پوشيده در صورت آدميّت بيرون شود و جوهر پادشاهى چهرهء جمال بنمايد و دشمن از دوست جدا شود . بزرگى را پرسيدند : جانها هنگام نزع در اين راه حق چون بود ؟ گفت : چون صيد در دام آويخته و صيّاد با كارد كشيده بر سر او رسيده ! گفتند : چون به حق رسد چگونه بود ؟ گفت : صيد از فتراك آويخته ! لطيفه : - اى درويش ، اگر روزى صيد دام وى شوى و كشتهء راه او گردى ، به عزّت عزيز او سوگند كه جز بر كنگرهء عرش مجيدت نبندد كه فرمود : هركس مرا دوست دارد كشتهء من گردد و آنكس كه كشتهء من شد او را نداى عزّت خواهم داد : اين است عاقبت نفس راضيه و مرضيّه : ديدى مِلكى كه دست درويش گرفت * آنگه بنواخت در بر خويش گرفت ! آنگه به ولىّ و صاحب جيش گرفت * آنگاه بكشت و كُشته را پيش گرفت !