احمد بن محمد ميبدى
581
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
معيوب بينى ، هر كردار بينى همه با تقصير بينى ، با اين همه ! باران رحمت تو بازايستد و جز گل كرم نرويد ! چون با دشمن با چنان رحمتى ، پس با دوستان چه اندازه و چه پايان ؟ سوره 77 آيه 1 1 - وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً . آيه . خداوند عالم درين آيهها ، خود را به توانائى و دانائى و مهربانى به خلق تعريف مىكند ، و منّتهاى خود در كفايت خود بر ايشان آشكار مىسازد ، و حجّت خود را بر كافران و دشمنان پيدا مىدارد ، و مؤمنان و دوستان را نيك خدائى خود بيان مىكند ، تا نه دوست را شك و ترديد ماند ، و نه دشمن را مجال معذرت . خداوند درين آيهها به چهار باد و زنده با طبيعتهاى پراكنده سوگند ياد مىكند از : مرسلات و عاصفات و ناشرات و فارقات ، يكى گرم و نرم در فصل بهار ( مراسلات ) باعث سبز شدن باغ و نشاط درختان و آراستن دشت و كوه و آشكار ساختن نهانيهاى زمين و دوّمى با طبع گرم و خشك در فصل تابستان ( عاصفات ) كه زمين خشك مىشود ، ميوه و دانه مىرسد و زمين را آفت سوختن و گياه رنگبهرنگ شدن ، قدرت خود را آشكار مىكند و سوّمى ( ناشرات ) نرم و سرد در فصل پائيز ، كه هوا از سموم مىشويد و طبع زمستانى را با نرمى و مدارائى با تابستان مىآميزد و طبع تابستانى را به لطف با طبع زمستانى پيوند مىدهد و چهارمى ( فارقات ) با طبع سرد و خشك كه زمين دهان بازگشايد ، و عفونت از خاك برگيرد و خزينههاى درختان را مهر كند ، و تف از پوست آدمى به باطن او گرداند ! و در نتيجهء همه آنها قدرت خود را مىنماياند ! اين چهار باد زمين است كه از چهار روى جهان در يك سراى نهان ، جوك جوك فرومىگشايد و موج موج مىفزايد ! نه پيدا كه از كجا در رسيده و چگونه فرونشسته ؟ بادهائى نرمتر از آب ، گرمتر از آتش ، سختتر از سنگ ، بىرنگوبوى ! و عجبتر از آنها دو باد است كه از لب و بينى خيزد گاه سرد و گاه گرم ، بر اندازه ميراند ، گرم سرد مىگرداند و سرد گرم ! تر خشك مىكند و خشكتر ! نرم سخت مىسازد و سخت نرم ، خداوند قدرت خود را با آن آشكار مىسازد . سوره 77 آيه 41 41 - إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي ظِلالٍ وَ عُيُونٍ . آيه . مؤمنان و موحّدان را كه در ازل رقم سعادت كشيده و در سراى محبّت آنان را بار داده ، چون درين آيهها تأمّل كنند ، نشانههاى قدرت و شگفتيهاى حكمت و لطيفههاى نعمت بينند ! آنگاه بهار توحيد از دل آنان سرزند ، درخت معرفت به بار آيد ، انس سايه افكنده چشمهء حكمت گشايد ، نرگس خلوت رويد ، ياسمن شوق بر دهد ، امروز در سايهء معرفت و فردا در سايهء لطف و عنايت به آنها گويند : بخوريد و بياشاميد ، گواراى وجود ! امروز به ذكر سيراب مىشوند و فردا به وصل ، امروز به محبّت سيراب مىگردند فردا به مشاهدت ! بايزيد بسطامى ، شبى در مناجات بود ، جهانى ديد آرميده ، مهتابى روشن تابيده ، ستارگان رخشنده ، آرامشى در جهان افتاده ، نه از كس آوازى ، نه از هيچ گوشه رازى و نيازى ، با خود گفت : دريغا ، درگاهى بدين بزرگوارى و چنين خالى ! از غيب ندائى شنيد كه اى : بايزيد ، تو پندارى كه خالى است ، پرده از گوشت بر گرفتند ، گوش فرادار تا نالهء سوختگان و زارندگان شنوى ، بايزيد گويد : چهارگوشهء جهان پيش من نهادند ، از هر گوشهاى نالهاى شنيدم و از هر زاويهاى سوزى و نيازى و از هر سوئى دردى و گدازى ! بايزيد خود را در پهلوى آنها ناچيز