احمد بن محمد ميبدى
570
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
تا با تو توئى ، تو را به اين حرف چه كار * كين عين حيات است وز عالم بيزار « 1 » سوره 74 آيه 3 3 - وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ . آيه . ( اى محمّد ) ، خداوند خود را بزرگوار دان و بزرگوار شناس ، و بدانكه به ذات از همهء چيزها برتر و به قدر از همهء نشانها بالاتر است . ( اى محمد ) ، همهء قدرها در برابر قدر خدا غدر بين ، همه جلالها در عالم جلال او زوال دان ، همه كمالها در جنب كمال او نقصان ، و همهء دعواها تاوان ، با كمال او كس را كمال نيست ، و با جمال او كس را جمال مسلّم نيست ، برهان كبريائى او ، هم كبرياى او و دليل هستى او ، هم هستى او ، مدح و ثناى او به دستورى او ، ياد كرد او به فرمان او ، طلب او به كشش او ، يافت او به عنايت اوست . جوانمردى از عزيزان راه حق گفته : كه درگاه ربوبيّت ، نظارهگاه ارواح است و آن درگاه را بسيار معارف فروگرفته : عزّت از سوى راست ، جلالت از جانب چپ و قهر و كبريا و عظمت در ساحت آن حضرت فروآمده ، تا هر نامحرمى را زهرهء آن نباشد كه قصد قرب حضرت كند . هركه او را دلى و جانى بود * شد به ميدان عاشقى كويش كشته گشتند عاشقان و هنوز * نشنيد است هيچكس بويش رحلت عاشقان ز هر سوئى * نيست از قصد دل مگر سويش سوره 74 آيه 4 4 - وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ . آيه . به گفتهء يكى از مفسّران ، يعنى دل خود را از جز خداوند پاك گردان ، ( اى محمّد ) دل خود را از اغيار صافى دار و از هرچه جز خدا است بيزار شو و دوست را يكتا شو ، با خلق عاريت باش و با خود بيگانه و از تعلّق آسوده ، و سبب اين خطاب آن بود كه وحى آمد كه : 2 - قُمْ فَأَنْذِرْ ، خيز و خلق را به درگاه ما دعوت كن ، پس از اين خطاب بر خاطر وى گذشت كه حمد خدا را كه ما را اين منزلت ميان عشيره و قبيله آمد كه همه ما را امين و با دين مىدانند ! و مرا تصديق كردهاند ! چون اين قدرشان از خاطرش گذشت و اين مقدار به قوم اعتماد كرد ، قصّه برگشت و هرچه دعوت بيشتر كرد خويشان از او بيشتر دور شدند ، اى شگفتا ! تا دعوت نبود ، من به نزد همه شماها امين بودم و اكنون كه رايت رسالت به درگاه دولت ما زدند ، ما خيانت كار شديم ! آرى ، ( اى محمّد ) ، ما آن كنيم كه خود خواهيم ، از عين خوف رجا برآريم و در عين رجاء خوف تعبيه كنيم . ( اى محمّد ) ، آنها كه دل بر ايشان نهادى كه به دعوت تو آشنا شوند ، ميان تو و ايشان هزاران خيمهء هجران بزنيم و آنان كه به ايشان اميد نداشتى ، ميان تو و آنان هزاران قبّهء وصال بربنديم ! ( اى محمّد ) ، خويشان و تبار را بر تو بيرون آورديم ( چيره ساخته ) تا چون از نزديكان جفا ديدى دل بر بيگانگان ننهى ! زيرا ما نپسنديم كه در هر دوعالم اعتماد تو جز بر ما باشد ، همه را بر تو بيرون آورديم ( نارام ساختيم ) تا در هر دوجهان جز از مات ياد نيايد ! چنان كه يعقوب چون دل بر پسر نهاد و اعتماد بر وى كرد خداوند خويشان و نزديكان او را برگماشت تا او را از نزد پدرش ربودند و به چاه افكندند ! و اين همه به آن سبب كرديم تا سرّ و اعتماد وى از همه ببريم و بداند كه چون از خويشان وفائى نيايد ، از بيگانگان بس بيشتر نيايد ! پس بهتر كه يكسره دل با ما دهد و اعتماد بر ما كند !
--> ( 1 ) - يعنى تا تو خودبينى و خودخواه هستى ، تو را با قرب جلال چه كار ؟ زيرا مقام قرب ، عين حيات است و به زندگانى جهان چهكار دارد !