احمد بن محمد ميبدى
569
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
بر باطل مىرفتيم - * - 46 - وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ . و ما روز جزا را دروغ مىپنداشتيم - * - 47 - حَتَّى أَتانَا الْيَقِينُ . تا آنكه رستاخيز به يقين بما آمد - * - 48 - فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ . پس ، فردا شفاعت كسان به حال آنها سود ندهد - * - 49 - فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ . آنها را چه رسيد كه از پند دورى كردند - * - 50 - كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ . گوئى خران رمانيده و ترسيدهاند - * - 51 - فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ . كه از شير گريختهاند - * - 52 - بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْتى صُحُفاً مُنَشَّرَةً . بلكه هريك از آنان مىخواهند كه به هركدام نامهاى دهند گشاده و مهر برگرفته - * - 53 - كَلَّا بَلْ لا يَخافُونَ الْآخِرَةَ . نه چنين است ، بلكه از رستاخيز نمىترسند - * - 54 - كَلَّا إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ . به راستى كه اين پندى است دادنى - * - 55 - فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ . تا هركه خواهد آن را ياد گيرد و ياد كند - * - 56 - وَ ما يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ . و ياد نكنند و ياد ندارند جز اهل تقوى و اهل آمرزش . تفسير ادبى و عرفانى سوره 74 آيه 0 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . بنام خداوند بخشايندهء مهربان سرّ خويش از هر دو سراى مجرّد كن تا گردى از ميدان بسم الله بر رخسار روزگارت نشيند و خوشبخت هميشگى گردى ، هرچه معانى بشريّت است و انديشهء طبيعت در آتش محبّت بسوزد ، تا چون نام او گوئى سينهء تو از حديث او خبر دارد ، يك قدم از خود فرانه تا جمال اين نام نقاب عزّت بگشايد و بر دلت متجلّى شود . تا فقر و غنا هر دو تو را ردّ نشود * توحيد تو از شرك مجرّد نشود اندوه و شادى اين نام بود كه بر تخت سليمان تافت تا جنّ و انس و پرندگان و جانوران كمر خدمت او بربستند ! پرتوى از اين حقيقت بر كوه طور تافت از هم فروريخت ! حشمت اين نام در روز قيامت به رسول خدا گويد : امّت را شفاعت كن و اينان را با ما بگذار كه ما ايشان را در حمايت خود مىداريم ، و آن سوختگان اهل توحيد قدم در آتش نهند و بسم الله گويند ، آتش بگريزد و گويد : اى مؤمن موحّد ، نور ايمان تو مرا خاموش كرد ! سوره 74 آيه 1 1 - يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ . آيه . اى مركز اقبال ، اى منبع افضال ، اى مطلع جمال ، اى چادر بشريّت بر سر كشيده ، و در گليم انسانيت پوشيده شده ، اگر قرب ما را آرزو است : سوره 74 آيه 2 2 - قُمْ فَأَنْذِرْ . آيه . برخيز از خود ، و از برخاستن خود برخيز ! و در حريم عزّت ما گريز ، چادر بشريّت از خود باز كن ، گليم انسانيت از راه دل بردار تا دل صحرائى شود و مرغوار ، در عالم ارادت به هواى طلب پرواز كند و به آشيان قرب رسد . بزرگى را پرسيدند : معنى قرب چيست ؟ گفت اگر قرب بنده مر حقّ را مىگوئى ، عبارت از او آسان و اشارت بدان روان ؟ خدمتى است در خلوت از خلق نهان ، مكاشفتى است در حقيقت از فرشته پنهان ، اگر قرب حق مر بنده را مىگوئى ، آن نه به طاقت گفتار است و نه عبارت و اشارت را بدان راه است ! جز اين نيست كه خود فرمايد : فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ . من ناجسته و نادريافته نزديكم ، در نزديكى من سياهى چشم از سپيدى دور است و من از آن نزديكترم ! نفس از لب دور است و من از آن نزديكترم . پير طريقت گفت : اگر مردم نور قرب در عارف بينند همه بسوزند ! و اگر عارف نور قرب در خود بيند بسوزد ! شناختن قرب در ميان زبان و گوش نگنجد كه آن راهى تنگ است و از همراهى آب و گل ، زبان قرب را ننگ است ، هرگاه كه قرب روى نمود ، عالم و آدم را چه جاى درنگ است ! !