احمد بن محمد ميبدى

556

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

و خوارى بر آنها نشسته ، اين است آن روز كه در دنيا به آنها وعده مىدادند ! تفسير ادبى و عرفانى سوره 70 آيه 0 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . اين نام عزيزتر است كه كارها بدان تمام و از سوى مولى ما را پيغام است ، خنك زبانى كه بدان نام گويا و خنك آن دل كه بدان شيدا ، به ياد اين نام بنده را امروز حلاوت طاعت است و هنگام مرگ رستگارى و سعادت و در گور تلقين و حجّت و در قيامت سبكبارى و راحت و در بهشت رضا و رؤيت است . سوره 70 آيه 1 1 - سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . آيه . آورده‌اند كه چون كافران و مشركان مكّه ، محمّد مصطفى را رنجه مىداشتند و مردان او را ناسزا مىگفتند ! دندانش را شكستند ! زنان از بامها خاك بر سرش مىريختند ! كودكان بر پى وى برمىانگيختند ! بيهوده‌ها و ناصواب مىگفتند و مؤمنان را معذّب مىداشتند . رسول خدا از سر حيرت و حسرت دعا كرد و از خداوند براى كافران عذاب خواست كه : لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ . كه هم در دنيا و هم در آخرت عذاب بر آنها فروگشاد ، در دنيا روز بدر آنها را كشتند و در آخرت آنان را عذاب كردند . سوره 70 آيه 5 5 - فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِيلًا . آيه . ( خطاب رسيد ) ( اى محمّد ) تو صبر كن و خوش همىباش و دل‌تنگ مباش ، و به پيغمبران گذشته اقتدا كن كه آنان همه لباس صبر پوشيدند تا به مراد و مقصود خويش رسيدند : . . . . . . . . صبر بود كه يعقوب را به دست راحت و فرج از غم خانه بيرون آورد ، صبر بود كه شراب شفا بر مذاق ايّوب ريخت و از درد و غم رها شد كه إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً ، صبر بود كه نداى خدا به گوش اسماعيل رسانيد كه سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ صبر است كه مؤمنان را از سراى بلوى به بهشت مأوى رسانيد كه وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ . يعنى شكيبايان را بشارت ده . بالجمله ، شير مردى بايد بزرگ همّت ، كه در راه دين هر شربت كه تلخ‌تر باشد او را شيرين‌تر آيد ، و هر راه كه دور تر باشد او را نزديك‌تر آيد ، تا نام او در جريدهء صابران ثبت كنند و امروز او را منشور محبّت نويسند كه : وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ . خداوند صابران را دوست دارد . سوره 70 آيه 7 - 6 6 - إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً 7 - وَ نَراهُ قَرِيباً . آيه . كافران آمدن رستاخيز را دير و دور مىرانند و آن نزديكتر از آنست كه آنان مىپندارند ! مصطفى فرمود : از دنيا آنچه مانده نسبت به آنچه گذشته ، مانند جامه‌ايست كه استادورزى آن را به درد تا آنگاه كه يك رشته بماند ! و آن يك رشته در پهلوى آنچه بريده شده هيچ است ، انگار كه آن يك رشته هم بريده شد و انگار كه مدّت دنيا به آخر كشيده شد ! جهانيان همه رهى ( مسافر ) هستند كه روى به سفر آخرت آورده و دنيا بر مثال كاروان سرائى است كه بر سر راه قيامت نهاده‌اند ، عمرهاى خلق ! درازى و پهناى آن سفر است ! سالهاى عمر چون منزلها است ! و ماه‌ها چون مرحله‌ها است ! شب و روز بر مثال فرسنگ است ! نفسها همچون گام‌ها است ! سفرى دور و دراز و گردنه‌ها تند و دشوار و مسافر غافل و بيكار و بىعار ، دنيا چون درختى با سايه و نسيم ، آن كس كه دل در سايهء درخت و جايگاه موقّت بندد او مردى است سليم . ما همچو مسافريم در زير درخت * چون سايه برفت زود بردارد رخت