احمد بن محمد ميبدى
557
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
مصطفى فرمود : مثل ما با دنيا همچون مثل مردى است كه در تابستان گرم از بيابانى تافته برآيد ، درختى بيند با نسيمى خوش و سايهاى دلكش ، زمانى با نسيم و سايهء آن درخت بياسايد و چون برآسود پاى در ركاب مركب نهد و زود از آنجا كوچ نمايد و آن درخت و سايهء آن را بگذارد و دل در آن نبندد كه ره دور است و منزل بس دراز ! اى مسكين ، كسى كه مركب او شب و روز باشد ، منزلها و مرحلههاى او سال و ماه بود ، او را هميشه مىبرند اگرچه نمىرود ! در آن حال كه در خانه نشسته يا بر بستر گرم خفته ، مىپندارد كه ساكن و آرام است ! و اين خطا است ، كه شب و روز او را در جنبش و حركت دارند ! و بىخواست او او را مىرانند و بىاراده و بىتدبير او او را مىبرند ! و بىتاختن او او را مىتازانند ! و بگفته او : من مىنروم كه مىبرندم ناكام * با چشم پرآب و يار ناديده تمام سورهء - 71 - نوح - 28 - آيه - مكى - جزو 29 تفسير لفظى [ آيات 1 الى آخر ] بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بنام خداوند جهاندار بخشندهء مهربان . 1 - إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ . ما نوح به كسانش فرستاديم ( و گفتيم ) كه آنها را آگاه كن و بترسان پيش از آنكه عذابى دردناك به آنها بيايد . 2 - قالَ يا قَوْمِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ . نوح گفت : اى قوم ، من شما را آگاهكننده و ترساننده از عذابى آشكار هستم . 3 - أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِيعُونِ . ( و مىگويم ) كه خداى يگانه را بپرستيد و مرا فرمان بريد . 4 - يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُؤَخِّرْكُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذا جاءَ لا يُؤَخَّرُ لَوْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ . تا بيامرزد گناهان شما را و شما را با مدتهاى بادرنگ افكند ( و شما را از عذاب اين جهانى آزاد كند ، كه آن هنگام كه وقت نامزد كردهء خداوند آيد آن را پس نيفكنند ، اگر بدانيد و دانا شويد . 5 - قالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَ نَهاراً . نوح گفت : پروردگارا ، من شب و روز كسان خود را ( شبها در خانه و روزها در انجمنها ) باز خواندم . 6 - فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِراراً . و خواندن من آنان را جز فرار و گريختن نيفزود ! 7 - وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً . من هرگاه ايشان را دعوت كردم تا آنها را بيامرزى ، انگشتهايشان را در گوش كردند و جامهها بر سر كشيدند ( تا مرا نبينند ) و بر كفر خويش اصرار داشتند ( بستهيدند ) و گردنكشى كردند گردن كشيدنى بزرگ ( نهمار ) - * - 8 - ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهاراً . پس من آنها را آشكارا باز خواندم . 9 - ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْراراً . پس از آن خواندن را به آنها علنى كردم و گاهى پنهان كردم پنهانكردنى !