احمد بن محمد ميبدى
554
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
دهند كه فرمود : وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ . آن را كه نامه به دست راست دهند از عالم ملكوت هر لحظه هزار شربت گواراى مهر و كرامت و لطافت به دست او دهند و در آسمانها حديث او كنند . و در گرداگرد عرش از بهر وى مباهات كنند . آنگاه او را به بهشتهاى جاويدان برند و با حور عين و غلمان بنشانند و تاج وقار بر سرش نهند و بر مائدهء جاويد آرامش دهند و از حضرت عزّت اين ندا رسد كه : 24 - كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخالِيَةِ . آيه . بخوريد و بياشاميد از اين نعمتهاى بهشت هرگونه كه خواهيد ، چون از فزع اكبر ايمن گشته و به جايگاه صدق رسيديد ، كس را با شما حساب نه و ما را با شما عتاب نه . ايشان چون اين ندا شنوند ، آواز بردارند و سپاس گزارند كه به وعدهء خداوندى رسيدند و گويند : سپاس آن خدائى كه وعدهء خود را راست گردانيد و ما را شراب وصل چشانيد . و آن را كه نامه به دست چپ دهند ، نداى قهر و سياست به خازنان دوزخ آيد كه : سوره 69 آيه 30 30 - خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ . تا آخر آيه . . . او را گيريد ، به قهر و عنف كشيد ، و او را به دوزخ بريد ، دست و پاى او را در غل و زنجير كشيد و به سقر ( آتش دوزخ ) رسانيد ، كه اگر شررى از آن آتش به دنيا فرستند همه بىتاب شوند ! پس چون باشد حال كسى كه در ميان آن آتش باشد ؟ مصطفى فرمود : به آن خداى كه جان من در دست توانائى اوست ، اگر يك حلقه از آن غلها و زنجيرها بر كوههاى دنيا نهند همه كوهها بگدازد و به زمين فروشود ! پس چون بود حال كسى كه بدين غلها و زنجيرها بند كنند ؟ پس از آن فرمود : حمد خدا را در هر حال و پناه به خدا از حال اهل نار ! ! سورهء - 70 - معارج - 44 - آيه - مكى - جزو 29 تفسير لفظى [ آيات 1 الى آخر ] بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بنام خداوند فراخ بخشندهء مهربان . 1 - سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . پرسندهاى از عذاب واقع شدنى پرسيد - * - 2 - لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ . ناگروندگان را از خداوند بازدارندهاى نيست - * - 3 - مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ . از سوى خداوند داراى صفات و عطاياى باشكوه - * - 4 - تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ . بسوى خداوند بر مىشوند فرشتگان و جبرئيل در روزى كه اندازهء آن پنجاه هزار سال است - * - 5 - فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِيلًا . تو شكيبائى كن ( اى پيغمبر ) شكيبائى نيكوئى - * - 6 - إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً . آنها آن روز را دور ( نابودنى ) مىدانند - * - 7 - وَ نَراهُ قَرِيباً . و ما آن را نزديك ( بودنى ) مىدانيم - * - 8 - يَوْمَ تَكُونُ السَّماءُ كَالْمُهْلِ . آن روز كه آسمان از بيم چون دردى زيت يا مانند مس گداخته گردد - * - 9 - وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ . و كوهها چون پشم رنگارنگ شوند - * - 10 - وَ لا يَسْئَلُ حَمِيمٌ حَمِيماً . آن روز هيچكس از خويش و دوست نپرسد ! - * - 11 - يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ . بر ديدار چشم او مىدارند ( نشان دهند ) كه كافر دوست دارد براى رهائى از عذاب آن روز ، فرزندان خود را فدا كند و عذاب را باز خريد كند . - * - 12 - وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخِيهِ . و يا زن و برادر خويش را باز خريد كند - * - 13 - وَ فَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْوِيهِ . و خاندان او