احمد بن محمد ميبدى
506
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
نمىكند ؟ ( اگر محمّد پيغمبر است ) . بگو : آنان را دوزخ بسنده است كه آن را مىافروزند و بد بازگشت و سرانجامى است . 9 - يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَناجَيْتُمْ فَلا تَتَناجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُولِ وَ تَناجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ . اى كسانى كه ايمان آوردند ، چون با خود راز گوئيد پس به گناه و دشمن و نافرمانى رسول خدا راز نگوئيد و به نيكوكارى و پرهيزكارى راز گوئيد و از خشم و عذاب خداوند بپرهيزيد ، آن خدائى كه بسوى او باز خواهيد گشت ! 10 - إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَيْسَ بِضارِّهِمْ شَيْئاً إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ . همانا بدانيد كه راز كردن از كارهاى شيطان ( ديو ) است تا گروندگان را اندوهگين كند ! درحالىكه هيچ زيانى و گزندى از رازكننده به كسى يا چيزى نمىرسد جز بخواست خداوند و بايد مؤمنان بر خدا پشتى داشته باشند . تفسير ادبى و عرفانى سوره 58 آيه 0 بِسْمِ اللَّهِ . اى خدائى كه چون مرغى تا از آشيان ازلى برآمدى ، شكارت جگر همهء صدّيقان است ، و تماشاگاهت همهء ارواح عاشقان ، آشيانت همهء دلهاى محبّان ، پروازت همه بر هواى جان عاشقان . اى عزيزى كه تا تو نقاب از چهرهء جمال برداشتى ، همه خراباتها كعبهء وصال گشت ! و كنشت و كليسا به مسجد و محراب بدل گشت ، زنّارها كمر عشق دين شد : چون تو نمودى جمال ، عشق بتان شد هوس * رو كه از اين دلبران ، كار تو دارى و بس سوره 58 آيه 1 1 - قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ فِي زَوْجِها وَ تَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ . آيه . خداوند مهربان كار ناتوانان و بيچارگان چنان سازد كه همه توانايان از آن در شگفت شوند ! صد هزاران فرشتهء مقرّب و مقدّس در درياى نماز فروروند و بر درگاه عزّت تسبيح و تقديس برآورند و كسى از آنان حديثى نكند و خبرى نشنود ! ولى آن ضعيفهء بينوا كه با شوهر خود مجادله داشت از سر سوز و حيرت به درگاه خداوندى بزاريد و از نوميدى بناليد ، بنگر كه قرآن كريم چگونه بر كسوت راز او رقم اعزاز بركشيد و فرمود : ما آن شكوى را نيوشيديم و ناله و دعاى وى شنيديم و آن رنجورى و دربندى كه در آن بمانده بود گشايش پديد كرديم . ما آن خداونديم كه هر درماندهاى كش يارى نماند ما نيكياريم هر دربندى ( بندور ) را بند گشائيم و هر غمگينى را غمروائيم ، شنوندهء آواز درويشانيم ، نيوشندهء راز بيچارگانيم ، پاسخ گويندهء نياز درماندگانيم . در خبر است كه آن زن ( مجادله ) روزى نزد خليفه عمر رفت و با او به صداى بلند سخن گفت ، حاضران او را بانگ زدند كه نمىدانى با خليفه سخن درشت نبايد گفت ؟ عمر ايشان را گفت : خاموش ، اين زن را حرمت داريد ، اين كسى است كه نالهء او را خداوند شنيد و اين نوازش بر سر او نهاد كه اين آيه را نازل فرمود ! اى مسلمانان ، درويشان را حرمت داريد ، و به مراعات و مواسات با ايشان به خدا تقرّب جوئيد ، كه ايشان اگرچه امروز بينوا و بيچارهاند ، فردا پادشاه بهشت برين و فردوس عليّين هستند ، بدان منگريد كه امروز در حالشان خلل است و جامهشان كهنه و رخسارشان زرد و دلشان پردرد است ! بدان بنگريد كه فردا عزيزان دارالسلام و رئيسان دار المقام ايشان باشند ! و حال آنان چنين است كه شاعر گفته :