احمد بن محمد ميبدى

503

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

خلعتى پوشيده تا در آن تابش بر ديده‌ها روشن گردد ! و زبان حال آن درويش اين است : خورشيد توئى به ذرّه من مانندم * چون ذرّه به خورشيد همىبينندم دربارهء فضيل عياض نوشته‌اند : او دزدى سر راهزن بود كه ايمنى از مردم برداشته بود ! در آغاز كار ، مردانه راه زدى و بر ناشايست گام نهادى ، روزى عشق زيبا جمالى در سر او افتاد و با وى وعده‌اى نهاد ، در ميان شب به سر آن وعده باز شد و از ديوارى بالا مىرفت ، شنيد كه كسى اين آيه را أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا . . . مىخواند ، همان دم اين آيت تيروار بر دل او نشست و دردى و سوزى از درون او سرزد و كمين عنايت بر او گشاده شد و اسير كمند توفيق گشت ، از آن كار بازگشت و همىگفت : آرى ، آرى ، هنگام آن رسيده كه بايد توبه كرد و براى خدا خاشع و خاضع بود ! فورا از آنجا بازگشت و در خرابه شد ، گروهى از كاروانيان را ديد كه با يكدگر مىگفتند : فضيل بر سر راه است ، اگر برويم راه بر ما زند و رخت ما را برد ! فضيل چون اين بشنيد خود را سرزنش داد كه : اى بدمرد كه منم ، اين چه سخت‌دلى است روى به من نهاده كه ميانه شب براى گناه از خانه به درآمده و گروهى مسلمان از بيم من در اين خرابه گريخته‌اند ! آنگاه رو سوى آسمان كرد و از دلى پاك توبه نصوح « 1 » ( ناشكستنى ) كرد و گفت : خدايا من بسوى تو بازگشتم و در نزديكى مسجد الحرام توبه كردم ، خدايا از سزاى بد خود در دردم و از ناكسى خود به فغان ! دردم را درمان كن ، اى درمان‌كنندهء همه دردها ، اى پاك‌صفت از عيب ، اى دور از هرگونه ريب ، اى بىنياز از خدمت من ، بر من ببخشاى و بند اسيرى هواى نفسم را بگشاى . خداوند ، دعاى او را پذيرفت و به او كرامتها كرد و از آنجا برگشت و روى به خانهء كعبه نهاد و سالها آنجا مجاور شد و از جملهء اولياء گشت ! سوره 57 آيه 22 22 - ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ . آيه . بنده را بايد كه ايمان به خدا آرد و هر نعمت يا محنت كه به او رسد ، آسان يا دشوار ، خوش يا ناخوش همه را به تقدير و تدبير خداوند و به اراده و مشيّت او داند . بندهء مؤمن چون اين اعتقاد كرد و درين عقيده بپائيد ، از درگاه خداوند به او سه كرامت رسد : يكى عافيت ، دوم دولت ، سوم سعادت . عافيت بهرهء تن است و دولت ضامن روزى جان و سعادت بهرهء دل و دين ! عافيت بجاى ديده ، دولت بجاى جان ، سعادت بجاى دل ، اين هر سه جمع بايد تا كار دل و دين هميشه بر نظام باشد . لطيفه : يكى از بزرگان دين گويد : عافيت تنى باشد بىبلا و علّت دمى باشد بىهوا و بدعت دلى باشد بىرشك و عداوت ديوانى باشد بىجفا و زلّت طاعتى باشد بىريا ( بدون خودنمائى و رياكارى ) چون اين

--> ( 1 ) - نوشته‌اند : نصوح مرد عربى بود كه چهره و سيماى زنان داشت و به اين جهت كارش دلاكى در حمام زنانه بود و زنان شاهزادگان را دلاكى مىكرد ! اتفاقا روزى انگشترى دختر امير در گرمابه گم شد قرار شد فوطهء ( لنگ ) همه دلاكان را كاوش كنند . نصوح وحشت‌زده به گوشه‌اى پنهان باشد و با خدا عهد كرد كه اگر انگشتر پيدا شد از اين كار و شغل توبهء بىبرگشت كند چون انگشتر پيدا شد و نصوح ايمن گشت و توبه ناشكستنى كرد ، توبهء نصوح معروف شد .