احمد بن محمد ميبدى
474
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
شكار خود گرداند ، و فردا در مقام شفاعت همه را به حق سپارد ! چون آن بزرگوار قدم در ميدان دعوت نهاد و آن عزيزان حضرت او را اجابت كردند ، از هر گوشه طليعهء بلا سر برآورد و از آسمان فطرت باران محنت باريدن گرفت و قرآن كريم دربارهء داستان غصّه و اندوه آن عزيزان فرمود : وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ و لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ . . . يعنى شماها را به ترس و گرسنگى و گرفتارى مال و جانتان آزمايش مىكنيم ! آرى ، اى جوانمرد ، هركه خيمه بر سر گوى محبّت زند از چشيدن بلا و شنيدن جفا چاره نبود ! چه كه تا قدم در جهان عافيت دارى ، همه عالم بساط تو بود ! ولى چون قدم در عالم عشق نهادى ، تو را به زنجير بلا پيچند و از حلقهء بىنيازى به حلق نيازت آويزند ! چون رنج بلاى پاكان صحبت و عزيزان حضرت نبوّت به غايت رسيد و اذيّت و آزار كافران از حدّ گذشت به جبرئيل فرمان آمد كه : چون دل مؤمنان در حيرت و غصّه مانده و سينهشان كان اندوه و حسرت شده ! و خبر ندارند كه ما در سراى باقى از بهر ايشان چه ساختهايم ؟ برخيز و به عالم سفلى سفر كن و به درگاه محمّد مصطفى شو و پيغام ما به او رسان و بگوى تا به حضرت ما آيد و عاقبت و بازگشت همه را بيند ، و آن ناز و نعيم كه عزيزان را ساخته بازگويد و دل ايشان را مرهم نهد ، تا آن رنج و محنت كه در دنيا مىكشند به اميد اين كرامت و عطا بر آنان آسان شود . آرى ، آنكس كه طمع به ملك عظيم در سايهء خداوند كريم دارد ، كم از آن نباشد كه روزى چند در زندان دنيا بار محنت بكشد و به اميد آن نعمت ، اين محنت را دولت انگارد ! چنان كه آن پير طريقت گفت : الهى ، بر اميد وصل چندان اشك باريدم كه بر آب چشم خويش تخم درد بكاريدم ! خبر معراج محمّد در مكه پراكنده شده ابو جهل چون اين خبر بشنيد با خود گفت اگر ممكن شود بتوان ابو بكر را از اسلام برگرداند ، پس نزد او رفت و گفت : اى پسر ابو قحافه ، يار تو اينبار محالى مىگويد كه هيچ عاقلى آن را باور ندارد ! محمّد مىگويد : دوش از مسجد حرام رفته به بيت المقدس و هم در آن شب بازآمدهام ! اى ابو بكر ، تو باور مىكنى كه كسى يك ماه راه را يك شب برود و بازگردد ؟ ابو بكر گفت : آنچه محمّد گفته راست است ! و از آنجا نزد حضرت آمد ، و گفت : اى فرستادهء خدا ، مرا از سفر دوشين خبر ده ، حضرت فرمود : اى ابو بكر ، دوش جبرئيل آمد و براق آورد و مرا به بيت المقدس برد ! ارواح پاك پيمبران را ديدم و ايشان را پيشوائى كردم ! از آنجا به ملكوت اعلى سفر كردم و به افق اعلى رسيدم و آيات كبرى ديدم و هم در همان شب به مكّه بازآمدم و ابو بكر سخنان محمّد را تصديق كرد و لقب صدّيق از آن روز به او داده شد . مقايسهء دو معراج : معراج موسى تا طور بود و معراج محمّد تا بساط نور ! موسى را چهل روز روزه فرمودند و چون به حضرت مناجات حاضر كردند خواهش او را برخى پذيرفته و بعضى ردّ شد ! و چون صاحب مناجات بود گمان مىكرد كه در دنيا كسى از او در مرتبت بالاتر نيست ! اين بود كه محمّد آن درّ يتيم فطرت خوابآلود بود كه به حضرت بردند و در يك لحظه چندين بار تخفيف نماز خواست و همه به اجابت مقرون شد تا موسى را معلوم گردد كه شرف و مرتبت مصطفى تا چه حد