احمد بن محمد ميبدى
473
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
لطيفه : عزيزى پيوسته و در همه حال نام خدا ( بسم الله ) همىگفت ، بعد از فوت او را به خواب ديدند و حالش پرسيدند ، گفت : از بركت ( بسم الله الرحمن الرحيم ) ، از جحيم رستم و به نعيم پيوستم . سوره 53 آيه 1 1 - وَ النَّجْمِ إِذا هَوى « 1 » ، خداوند درين سوره از معراج مصطفى و سفر كردن او به آسمان و بازگشتن از مشاهده و عيان خبر داد ، تا امّت او به دانستن اين قصّه روحشان لذّت برد و سرور دل افزايند . در سورهء بنى اسرائيل قصّهء رفتن محمّد ( ص ) به معراج ياد كرد و اندرين سوره بازگشت او را بيان فرمود و تشريف او را به قسم به نجم ياد كرده و از امام جعفر صادق نقل شده كه فرمود : مراد از اين آيه محمّد است و شب معراج . حقيقت معراج : سوره 53 آيه 2 2 - ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى . آيه . بدانكه خداوند در اين سوره از معراج مهتر عالم و سيّد بنىآدم و سفر كردن وى به آسمان و بازگشتن از مشاهده و عيان خبر داد تا امّت او به اين داستان روح را روح و دل را نور دهند و سرور افزايند چنان كه در سورهء بنى اسرائيل رفتن او را ياد كرد و در اين سوره بازگشت او را فرمود . آرى ، رفتن مصطفى به منزل آسمان غريب نبود ، ليكن آرامى وى در آن منزل عجيب بود ! زيرا مردم در آنوقت در تاريكى دورى بودند و او در روشنائى قرب بود ! چون جبرئيل او را در مقام معلوم بگذاشت ، اسرار ظاهر و باطن او را به جاذبهء حضرت سپرد ، تا اندر درياى نورانى و بزرگى غوص كرد و كنگرههاى عرش برين مانند آهنربا او را جذب كردند ! و از عرش مجيد قصد نزديكتر رفتن كرد و مقام قاب قوسين ( فاصلهء دو كمان ) در مسند جمال به وصف كمال در مشاهدهء جلال حق تكيهگاه ساخت كه فرمود : سوره 53 آيه 8 8 - ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى . آيه . از جملهء بندگان خدا در عالم حقيقت كسى بزرگوارتر از محمّد مصطفى نبود ، و اوّل گوهرى كه از امر ( كن ) خلعت يافت و آفتاب لطف حق بر او تافت جان پاك آن مهتر پيمبران بود آنگاه كه از حضرت عيان بازگشت جان او مقام قرب ديده و دل او مقام مشاهدت يافته است . هنوز نه عرش بود و نه فرش ، نه زحمت شب نه زحمت روز ، كه خواست الهى او را از وديعهگاه علم ازل به قرارگاه مجد ابد آورد ! و در روضهء رضا بر مقام مشاهده او را جلوه داد و هرچه بعد از او موجود گشت طفيل وجود او بود ! آنگاه او را به قالب آدم صفى درآورد و به درجههاى گوناگون او را گذر داد و در مسند رسالت بنشاند و او را فرمان داد تا مردم را به دين دعوت كند و گمشدگان را به راه آرد و روندگان را به درگاه خواند . گوئى بازى بود بر دست فضل الهى آموخته ، و بر بساط قرب پرورش داده و از جمع مشاهده او را به تفرقهء دعوت آورده تا عالمى را شكار كند ! و همه را در برابر لطف و قهر حق بدارد و امروز همه را به شريعت
--> ( 1 ) - مفسرين نوشتهاند كه چون اين آيه نازل شد و خداوند به النَّجْمِ إِذا هَوى قسم ياد كرد ، عتبه پسر ابى لهب ( پسرعموى محمد ) گفت به خداى اين آيه كافر شدم و زن خود را كه دختر محمد بود طلاق داد ، پيغمبر در حق او نفرين كرد كه خدا كند درندگان او را پاره كنند همان وقت پدر و پسر براى تجارت به شام رفتند بو لهب از ترس اجابت دعاى پيغمبر با جمعى نگاهبان پسر بودند ولى چون شب خواب رفتند شيرى بيامد و او را دريد و كشت !