احمد بن محمد ميبدى
460
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
يَسْتَغْفِرُونَ و در آخر شبها از خداوند آمرزش مىخواهند ، و بنده را هيچ كرامت بالاتر از آن نباشد كه در شب تاريك برخيزد و بر درگاه حضرت بارى به گريه و زارى پردازد . لطيفه : محمد را فرمان آمد كه : پاسى از شب بيدار باش و پاسى از شب بياساى ، كه اگر همه شب در خواب باشى امّت ضايع ماند ، و اگر همه شب بيدار باشى من امّت را به شفاعت تو بيامرزم ! آنگاه نصيب رحمت من پيدا نيايد ! ( اى محمّد ) تو را شفاعت است و مرا رحمت ، همان گونه كه شفاعت تو را نصيب بايد ، رحمت مرا هم نصيب بايد ، پس پاسى از شب بيدار باش تا به سبب بيدارى تو بعضى را به تصديق شفاعت بيامرزم ، و برخى از شب خواب باش تا به حرمت خواب تو و رحمت خود بعضى ديگر را بيامرزم ، تا هم تحقيق رحمت من پديد آيد ، هم نصيب شفاعت تو ! سوره 51 آيه 22 22 - وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ . آيه . اصمعى « 1 » گويد : روزى در بصره نماز جمعه گزاردم و از مسجد جامع بيرون آمدم ، عربى را ديدم بر شترى نشسته و نيزه در دست گرفته ، چون مرا ديد گفت : تو از كجائى ؟ و از كدام قبيله ؟ گفتم : از قبيلهء اصمع ، گفت : اصمعى توئى ؟ گفتم : آرى ، گفت : از كجا آئى ؟ گفتم از خانه خدا آيم گفت : مگر خدا در زمين خانه دارد ؟ گفتم : آرى خانهء او بيت اللّه الحرام است ، گفت : آنجا چه مىكردى ؟ گفتم : كلام خدا را مىخواندم ، گفت : مگر خداى را كلامى هست ؟ گفتم : آرى كلامى شيرين و سخنى پرآفرين ، گفت : چيزى از آن بر من برخوان ! چند آيه اوّل سورهء وَ الذَّارِياتِ را خواندم تا رسيدم به آيهء : وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ . . . گفت : آيا اين سخن خداوند است ؟ گفتم : آرى سخن او است و به محمد فروفرستاده ، اصمعى گويد : از شنيدن اين سخن گوئى آتشى از غيب در او زدند و سوزى در او پديد آمد ! دردى از درون او سرزد ! نيزه و شمشير را بشكست و شتر را كشت و به درويشان فروگذاشت ! و جامهء لشكريان از تن بيرون كرد ! و گفت : اى اصمعى ، كسى كه در جوانى به محمد خدمت نكرده آيا امروز او را پذيرد ؟ گفتم : چگونه نپذيرد ! كه خداوند پيغمبران را مىفرستد تا ناآمدهها را بيارند ، پس آمده را چون ردّ كند ؟ آنگاه گفت : اى اصمعى ، اين دردزده را داروئى بيفزاى و خستهء گناه را مرهمى نه ، گفتم : آن آيات را برخوان ، چون آن را خواند چند بار خود را بر زمين زد و نعره كشيد و همچون و الهى سرگردان روى به بيابان نهاد و دانستم كه او قصد حج دارد ، من نيز به عزم طواف رفتم ، او را ديدم كه به پردههاى كعبه آويخته و پيوسته مىگويد : تو خداى منى ! كى مانند من است ؟ گفتم : اى عرب ، با اين سخن كه مىگوئى مردم را از طواف بازداشتهاى ! گفت : اى اصمعى ، خانه خانه او ، و بنده بندهء او ، بگذار تا نازى كنم بر او ! اصمعى گويد : پس از آن در ميان مردم پنهان شد و بسى جستم و او را نيافتم و پس از اين واقعه مدهوش و حيرتزده ماندم ! پير طريقت در مناجات گويد : الهى ، هرچند از بد سزاى خويش به دردم ، ليكن از مفلسنوازى تو
--> ( 1 ) - اصمعى فرزندزادهء على بن اصمع از دانشمندان بزرگ زمان هارون رشيد بود و در بصره امام و پيشواى مردم و در علم لغت و نحو و اخبار و نوادر سفر استاد بود و سى جلد كتاب در علم ادب نوشت ، تولّد او سال 123 هجرى است و در سال 214 رحلت كرد .