احمد بن محمد ميبدى
457
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
10 - قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ . نفرين بادا بر آن دروغ زنان ! نيست بادا ! 11 - الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ ساهُونَ . آنان كه درنايافتى و بىسامانى ، بازماندگانند ! 12 - يَسْئَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ . از تو ( اى محمد ) مىپرسند روز پاداش و جزا كى است ؟ 13 - يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ . آن روز كه در آتش از آنان بررسند كه در دنيا چه بودند ؟ 14 - ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ . ( به آنها گويند ) بچشيد پاداش آنچه پاسخ داديد و اقرار كرديد ، اين است آنكه به آن مىشتابيديد ! 15 - إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ . پرهيزكاران در بهشتها و چشمههاى روان هستند . 16 - آخِذِينَ ما آتاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ كانُوا قَبْلَ ذلِكَ مُحْسِنِينَ . آنچه را كه خدا به آنها داده مىگيرند ، زيرا كه آنان پيش از اين روز ، از گروه نيكوكاران بودند . 17 - كانُوا قَلِيلًا مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ . آنان شبها را اندك مىخفتند . 18 - وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ . و در آخر شبها از خدا آمرزش مىخواستند و نماز مىكردند . 19 - وَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ . و از مالهاى خود به خواهنده و فروگذاشته و نااميد و ناياونده حق مىدادند . 20 - وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ . و در زمين نشانهائى ( از توانائى خدا ) است كه آنها يقين دارند . 21 - وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ . و ( همچنين ) در خود شما هم نشانهائى از قدرت خدا است ! آيا نمىنگريد ؟ و نمىبينيد ؟ 22 - وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ . و روزى شما در آسمان است و آنچه كه بشما وعده دهند . 23 - فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ . به خداوند آسمان و زمين سوگند كه آن سخن راست است ( كه روزى شما در آسمان و بهشت در آسمان است ) . 24 - هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ الْمُكْرَمِينَ . آيا خبر مهمانان گرامى ابراهيم به تو ( اى محمّد ) رسيده است ؟ 25 - إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ . آنگاه كه بر او وارد شدند ، و گفتند : سلام بر تو ( اى ابراهيم ) گفت : سلام بر شما اى گروه ناشناخته ! 26 - فَراغَ إِلى أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ . آنگاه ابراهيم پنهانى نزد اهل خانهء خود رفت و برگشت گوسالهء فربهى آورد ! 27 - فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قالَ أَ لا تَأْكُلُونَ . پس گوسالهء بريان را نزد آنها نهاد و گفت : شما نمىخوريد ؟ 28 - فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قالُوا لا تَخَفْ وَ بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَلِيمٍ . پس ابراهيم ترسى در دل خود از آنها پنهان داشت ! گفتند : مترس ، و او را به پسرى دانا بشارت دادند . 29 - فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَها وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ . زن ابراهيم شنيد و با صدائى بلند پيش آمد ، و انگشتان بر پيشانى زد و گفت : من فرزندى زايم ! من كه پيرزنى نازا هستم