احمد بن محمد ميبدى

449

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

شنيدن اين چهار كلمه ، زبانى يافت ، و از آن صدائى و طنينى شنيد . نوشته‌اند چون بسم الله الرحمن الرحيم نازل شد ، بادها آرام و درياها موج‌دار شد ، و خداوند سوگند ياد كرد كه ياد نام او بر همه بركت است ، بهائم گوش فرا دادند و شيطانها از آسمان رانده شدند . آنگاه هر كلمه‌اى از اين چهار كلمه نام يكى از آن عنصرها را جمال و كمالى داد ! چنان كه از كلمهء اول بندى بر باد نهادند و از هيبت كلمهء دوّم داغى بر زبان آتش نهادند و از رحمت كلمهء سوّم شمّه‌اى بر آب زدند و از رأفت كلمهء چهارم نسيمى به خاك رسانيدند ! باد شرارت خود بگذاشت ! آتش شراره فرونشاند ، آب از طغيان فروكشيد ، و خاك زلزله را بگذاشت و به استوارى و آرامى آمد « 1 » . اين همه به آن سبب بود كه عهد عدل گذشت و عهد فضل آمد ، عهد خسف و مسخ گذشت و عهد رحمت و رأفت آمد ! نسبت اين امّت بر بساط شرع احمد با نسبت امّتهاى پيش نسبت آدمى به حيوان است ! زيرا در آن عهدها ، صورتشان مسخ‌پذير بود و سورتشان نسخ‌پذير ! و عقد آنان فسخ‌پذير بود ، چون به كمال نرسيده بودند ، و چون عهد اسلام رسيد ، ندا درآمد كه ( اى محمّد ) ، همهء شرعها را نسخ و شرع تو را نسخ نه ، همه عقدها را فسخ و عقد تو را فسخ نه ، امّتان پيش را مسخ و امت تو را مسخ نيست ! سوره 50 آيه 1 ق - وَ الْقُرْآنِ الْمَجِيدِ . آيه . خداوند به قوّت قلب پيغمبر و به قران قسم ياد مىكند كه رسالت محمد و روز رستاخيز راست است و اين حرف ( ق ) نشانه از قوّت قلب پيغمبر است . كسى كه دوستى عزيز دارد ، همواره در پى خشنودى اوست و رازش با اوست ، و سوگندش به جان و سر اوست ، از او زياد سخن گويد ، در سفر و حضر در خواب و بيدارى او را نگه دارد ، و هرچه كند از او نيكو دارد ، و در هيچ جاى حديث و سلام از او باز نگيرد . پس خداوند اين معانى را ، به حبيب خويش ارزانى داشت تا عالميان بدانند كه بر درگاه عزّت هيچ‌كس را چنين مرتبت و منزلتى نيست كه همه كائنات و موجودات از بهر اوست و مهر همه مهر اوست ، و خداوند در همه احوال خشنودى او خواست ، چنان كه در قبله رضاى او خواست ، در شفاعت امّت رضاى او خواست ، به حيات او قسم ياد كرد و به قوّت قلب وى سوگند ياد نمود و گفت : ق ، وَ الْقُرْآنِ الْمَجِيدِ . به زادگاه او قسم ياد كرد ، در خواب و بيدارى عصمت و پناه بر او داشت ، جمله حالهاى او را كفايت كرد ، در هر حال و در هر جاى وحى به او پيوسته بود ، در غار بود وحى به او آمد شب معراج در بيت المقدس وحى به او آمد ، در حضرت قاب قوسين بود كه بىواسطه راز شنيد : عشق آمد و جان و دل فرا جانان داد * معشوق ز جان خويش ما را جان داد ! زان گونه شرابها كه او پنهان داد ! * يك ذرّه به صد هزار جان نتوان داد ! جوان‌مردان طريقت و ارباب معرفت در معنى « ق » سرّى ديگر گفته‌اند : آن كوه قاف كه گرداگرد جهان كشيده شده ، مظهر و اثرى از اين ( ق ) است كه گرداگرد دل دوستان كشيده شده ! پس هركس در اين

--> ( 1 ) - از آغاز عقيده به وجود چهار عنصر اصلى در طبيعت ، سه عنصر باد و آب و خاك معلوم و در طبيعت به‌طور وافر و كامل و ثابت موجود است ولى عنصر آتش بطور كامل و ثابت و دائم در طبيعت ديده نشده و اين نكته مجهولى راجع به چهار حالت طبيعت در موجودات بود ! خوشبختانه اخيرا كشف شده كه عنصر آتش در طبقهء بالاى سرماى زمين مانند پرده آتشين ، زمين را احاطه كرده - و آن را نام پلاسما نهاده‌اند .