احمد بن محمد ميبدى
450
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
دنيا بخواهد از آن كوه درگذرد ، جلو قدم او فروگيرند و گويند ، اين قاف را راه نيست و بر او گذر نيست ! همچنين كسى كه در ولايت دل و صحراى سينه قدم زند ، چون خواهد يك قدم از صفات دل و عالم سينه بيرون نهد ، جلو قدم او را فروگيرند و گويند : كجا مىشوى ؟ ما خود همينجا با توئيم ، ما با دلهاى شكسته هستيم . پير طريقت گفت : الهى ، او كه يك نظر ديد ، عقل او پاك برميد ! پس او كه هميشه به ديدهء دل بديد ، چگونه بيارميد ؟ . شگفتكارى است كار كسى كه در او مىنگرد و او را هم از او مىجويد ! او با جويندهء خود همراه است ! پس اين جستن او را چه به كار است ؟ مصطفى فرمود : قرب بنده مر حق را نخست به ايمان است و تصديق ، و پس از آن به احسان است و تحقيق ! و ايمان و احسان به اين است كه خدا را پرستش كنى آنچنانكه او را مىبينى ! و اگر او را نديدى ، بدان كه او تو را مىبيند ! كه فرمود : وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ ، خدا را سجده كن و نزديك شو . اين سخن پيمبر اشارت است به ملاقات دل با حق و معارضهء سرّ با غيب و مشاهدهء جان در مناجات نهان ! و بههرحال قرب حق مر بنده را دو گونه است : يكى آنكه همه مردم را به علم و قدرت خود نزديك كند كه فرمود : وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ . هرجا باشيد او با شما است . و ديگرى آنكه خاصّان مردم را به شاهدهاى لطف و خاصههاى فضل نزديك گرداند كه فرمود : وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ، ما به او از رگ گردن نزديكتريم ، و آنچنان است كه اول بنده را قربى غيبى دهد تا از جهانش بازبرد ! پس از آن او را قربى كشفى دهد تا از جهانيانش بازبرد ! سپس او را قربى حقيقى دهد تا از آب و گلش بازبرد ! كه از شاهد بنده مىكاهد و بر شاهد خود مىافزايد ! تا چنان كه در اول خود بود ، در آخر هم خود باشد ، كه در آن حال : علاقهها بريده ! سببها نابود شده ، رسمها تباه گشته ، حدّها و مرزها ازهمگسيخته ، اشارتها به نهايت رسيده و عبارتها نابود شده و تنها حق باقى است . سوره 50 آيه 17 17 - إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ . آيه . در خبر است كه اين دو فرشته كه بر بنده موكّلند ، چون بنده نشسته باشد ، يكى از سوى راست كارهاى نيك او را مىنويسد ، و يكى از سوى چپ كارهاى بد او را مىنويسد ، و چون بنده بخسبد ، يكى بر سر بالين او بايستد و يكى به قدمگاه او ، و او را نگاه مىدارند ، و چون بنده راه مىرود ، يكى از پيش مىرود و يكى از قفا ، و آفتها از او دفع مىكنند . فرشتهء كار نيك را هر شب و روز بدل كنند و فرشتهء ديگر فرستند ! و حكمت آن اين است كه فردا گواهان كارهاى نيك او بسيار باشند ولى فرشتهء كار بد را بدل نكنند ! تا عيب بنده جز همان يك نفر نداند ! خداوند به جبرئيل فرمود : تو وحى مىگزار و به تفصيل مدان كه بندگان چه كردند ! ( اى محمّد ) ، تو وحى مىخوان و بدان كه امّت چه كردند ! خداوند كه نخواست جبرئيل و پيغمبر ، گناه بنده را به تفصيل بدانند ! پس چگونه روا دارد كه شيطان ملعون بنده را از درگاه وى براند ؟ چنان كه فرمود : سوره 50 آيه 18 18 - ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ . آيه . سخنى از دهان بيرون نيايد جز آنكه فرشتگانى مراقب و مواظبند ! فرشتگان در سوى راست و چپ بندگان خدا هستند ، فرشتهء دست راست فرشتهء فضل