احمد بن محمد ميبدى
400
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
آسمانها و زمين و پروردگار عرش برين ، از آنچه كافران او را وصف مىكنند ( كه فرزند دارد ) . 83 - فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَ يَلْعَبُوا حَتَّى يُلاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ . ايشان را واگذار تا همان نابكارى كنند و ببازى زيند ، تا آنگاه كه روز ملاقات رسد كه به آنها وعده دادهاند . 84 - وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ . اوست كه در آسمان خدا است و در زمين هم او خدا است و اوست راست دانش و دانا راست . 85 - وَ تَبارَكَ الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ . برتر است و پاكتر است خدائى كه او را پادشاهى آسمانها و زمين و آنچه ميان آنها است و دانش روز رستاخيز نزد اوست ، و همه بسوى او برگردانده مىشوند . 86 - وَ لا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ . آنان كه جز خدا را شفيع خود مىخوانند پادشاه نيستند و مالك چيزى نمىباشند ، مگر كسى كه به راستى شهادت دهد و آنها خود اين را مىدانند . 87 - وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ . اگر از آنها پرسى كه چه كسى آنها را آفريده ؟ هرآينه مىگويند خدا آفريده ! در اين صورت چگونه از حق روگردان و دروغ زنند ؟ 88 - وَ قِيلِهِ يا رَبِّ إِنَّ هؤُلاءِ قَوْمٌ لا يُؤْمِنُونَ . ( چنين پندارند كه ما نمىشنويم ) گفتار محمد را كه مىگويد : پروردگارا اين گروه مردمى هستند كه نمىگروند ! 89 - فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ . پس ( اى محمّد ) آنها را واگذار و بگذار و بگو سلام ( بيزارى ) بر شما ، پس از آن ( تا هنگام خود ) خواهند دانست ( كه چه كيفرى دارند ) . تفسير ادبى و عرفانى سوره 43 آيه 67 67 - الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ . آيه . بدانكه خداوند به حقيقت شايستهء دوستى است و بس ، زيرا كمال جمال و جلال بىزوال او راست ، ذات ازلى و صفات سرمدى او راست ، وجود بىنهايت و وجود بىغايت او راست ، علم بىآلت و قدرت بىحيلت او راست . لطيفه : هركه صفاى محبّت حق در دل او جاى گرفت ، كدورت طلب دنيا و قبول خلق از دل او رخت بربست ! اگر از مخلوقان كسى را دوست دارد ، از آن جهت است كه او به حق تعلّقى دارد ، يا از روى دوستى با حق مناسبتى در ميان است ، زيرا هرك را دوستى باشد ، به حقيقت خانه و كوى و برزن او را هم دوست دارد كه گفتهاند : مقصود رهى ز كوى تو روى تو بود ! اى جوانمرد ، دوستى متقيان و پارسايان از آنست كه خداوند مىگويد : إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ . و رسول خدا مىگويد : مرا براى دوستى خدا دوست بداريد . پس منتهاى همه دوستيها كمال جمال حقتعالى است و نشان محبّت آنست كه هر مكروه طبع و نهاد كه از دوست به تو آيد آن را بر ديده نهى كه فرمود : بوى گوناگون دهان روزهدار كه از عطر سراپرده الهى است از همه عطرها بهتر است .