احمد بن محمد ميبدى

389

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

از مستى و بىخودى اين سخن مىگويد ، و چون با خود آمد آرام شود ! يك سال در آن مقامش بداشتند ، چون از آن مقام درگذشت . دامن خويش پر از شكر كرد و به گرد محله‌ها مىگشت و مىگفت : هركه بگويد اللّه ، دهانش پر از شكر كنم ! پس از آن عشق شبلى روى در خرابى نهاد و پيوسته در همه اوقات همىگفت : اللّه اللّه ، تا آنكه روزى جنيد او را گفت : اى شبلى ، اگر دوست غائب است ، اين غيبت كردن تو چرا است ؟ و اگر دوست حاضر است ، اين گستاخى و بىادبى از كجا است ؟ پس جنيد بفرمود تا او را به گرمابه بردند و موى چندسالهء او را از سر او فروكردند ( تراشيدند ) آنگاه دست او را گرفت و به مسجد برد ، در آنجا 82 تن از جوان‌مردان طريقت و پادشاهان حقيقت حاضر بودند ، جنيد آنان را مخاطب ساخته گفت : اى مشايخ و اى ياران ، هرچه پير ما سرّى سقطى از رياضت و مجاهدت از ما بديد ما از اين جوان ( شبلى ) بديديم ! اگر اجازت دهيد تا جامه بگرداند ( لباس تغيير دهد ) باشد كه بركات اين لباس او را بر استقامت دين بدارد ، و اگر حق اين لباس فرونهد ( ادا نكند ) خود لباس از وى داد خويش بستاند ! آنگاه جنيد برخاست و مرقّع از سر خود كشيد و در گردن شبلى افكند ، و گفت : اى جوان‌مردان ، گوهر وصال خداوند نه چيزى است كه به دست هر دون‌همتى رسد ، درّى است كه جز در صندوق صدق صديقان نيابند ، عبهرى است كه جز در باغ راز و نياز دوستان نبينند ، كسى را كه اين دولت در راه باشد ، اگر به هزار كوى فروشود ، آخر هر كوى به خود بربسته بيند ! تا قبلهء وى يكى گردد و مقصد او يكى شود ، يكدل و يك همّت باشد ، كار از يك جا و حكم از يك درگاه بيند ! كه فرمود : أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ . سورهء - 43 - زخرف - 89 - آيه - مكى - جزو 25 تفسير لفظى [ آيات 1 الى 31 ] بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بنام خداوند بخشندهء مهربان . 1 - حم . به حلم من و به مجد من ( سوگند خداوند ) . 2 - وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ . و به اين كتاب روشن ( قرآن ) سوگند . 3 - إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ . ما قرآن را عربى كرديم تا مگر شما كه عرب هستيد دريابيد . 4 - وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ . و اين قرآن در لوح محفوظ ( مهينهء كتابها ) نزد خود ما ، بلندقدر و راست‌دانش است . 5 - أَ فَنَضْرِبُ عَنْكُمُ الذِّكْرَ صَفْحاً أَنْ كُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِينَ . آيا ما اين سخن و اين پيغام را از شما برگردانيم كه چون شما گروهى اسراف‌كار و گران‌كار هستيد ؟ 6 - وَ كَمْ أَرْسَلْنا مِنْ نَبِيٍّ فِي الْأَوَّلِينَ . و چه بسا ما پيغام‌برانى در پيشينيان و گذشتگان فرستاديم . 7 - وَ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ . و هيچ پيغمبرى به ايشان نيامد مگر آنكه