احمد بن محمد ميبدى
372
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
او هم آمادهء مبارزهء با تو است ! مصطفى فرمود : ما از جهاد كوچكتر ( جنگ بدر ) برگشتيم و اكنون بايد بر جهاد بزرگتر يعنى جهاد با نفس امّاره بپردازيم ! كه جهاد با نفس از جهاد با دشمن سختتر است زيرا دشمن را به شمشير و ابزار جنگ مىتوان از خود دور كرد ليكن نفس امّاره از خويشتن دور كردن ممكن نباشد ، و از شرّ او ايمن بودن آسان نيست ! چون با هر دشمنى اگر بسازى از شرّ او ايمن گردى ولى با نفس امّاره اگر بسازى هلاك شوى ! پير بو على دقاق ( از بزرگان عرفا ) را در نفس آخرين پرسيدند كه خويشتن را چگونه مىبينى ؟ گفت : چنان بينم كه اگر پنجاه سالهء عمر مرا در طبقى نهند و گرد آسمان و زمين بگردانند از هيچ فرشتهء مقرّبى در آسمان شرم نبايد داشت ! و از هيچ آفريدهاى در زمين حلالى نبايد خواست ! اين مرد بزرگوار بدين صفت كه شنيدى ، هنگام نزع روح ، كوزهء آبى پيش وى داشتند و گفتند : در حرارت جان دادن جگر با آب خنك كن ، گفت : هنگام آن نيست كه اين دشمن اصلى و اين نفس ناكس را شربتى دهم ، كه چون نيرو يابد دمار از روزگارم برآرد ! سوره 41 آيه 30 30 - إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا . آيه . ربنا الله ، اشارت است به توحيد اقرار و ( استقاموا ) اشارت است به توحيد معرفت . توحيد اقرار با همهء مؤمنان است ولى توحيد معرفت ويژهء عارفان و صدّيقان است . توحيد اقرار آنست كه خداى را يكتا و يگانه گوئى و توحيد معرفت آنست كه خدا را يكتا باشى ! بايزيد بسطامى ، وقتى در مقام توحيد اقرار بود ، مريدى گفت : اى شيخ خدا را شناسى ؟ گفت : در همه عالم كسى باشد كه خدا را نشناسد ؟ وقتى ديگر غريق درياى توحيد معرفت بود ، او را گفتند : خدا را شناسى ؟ گفت : من كه باشم كه او را شناسم ! و آيا در همهء عالم كسى باشد كه او را شناسد ؟ در عشق تو من كِيَم كه در منزل من * از وصلِ رخت گُلى دمد بر گلِ من ! توحيد معرفت كه همان استقامت باشد ، آنست كه در تصديق به نهايت تحقيق رسد ، و در حقيقت ايمان به قدم صدق و يقين بخرامد ، و بر جادّهء مستقيم قدم ثابت بردارد ! قلّادهء تجريد بر گردن تفريد بندد ! و شراب محبّت از دست ساقى صدق بكشد و در باغ لطيفهها گل معرفت بويد و عالم علوى و سفلى را برهم زند و به زبان بىخودى گويد : آدم عَلَمِ عشق در اين عالم زد * صد عالَمِ عالمان همه برهم زد تا در نَفَس خويش زمانى دم زد * در باخت بهشت و هر دوعالم كم زد پير طريقت گفت : صحبت با حق دو حرف است : اجابت و استقامت ، اجابت عهد است ، و استقامت وفا ، اجابت شريعت است و استقامت حقيقت ، درك شريعت هزار سال ، به ساعتى در توان يافت . ليكن درك حقيقت ساعتى ، به هزار سال نتوان دريافت ! . . . تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ . آيه . اين عزيزان كه به راه استقامت رفتند و در ميدان تسليم گوى توحيد به پايان بردند ، ايشان را به وقت نزع ، خلعت كرامت پوشانند ، فرشتگان از آسمان فرود آيند و ايشان را بشارت دهند كه مترسيد كه شما را از عزل ولايت محبّت بيم نيست و اندوه مداريد كه شما را به جنايت مؤاخذت نيست ، شاد باشيد كه جز عنايت ازلى شما را بدرقه و همراه