احمد بن محمد ميبدى
78
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
عارفى بزرگ را پيشه آهنگرى بود و آتش سوزان افروخته و آهن در آن نهاده بود ، كسى از آنجا بگذشت و آيتى از قرآن خواند ، شيخ را با آن آيت وقت خوش گشت و حالت انس بر وى غالب شد و دست در كوره برد و آهن گداخته را با دست بيرون آورد و همچنان نگاه مىداشت ! تا شاگرد در او نگريست ! و گفت : اى شيخ ، اين چيست كه آهن داغ بر دست نهادهاى ؟ عارف از سر كار آهنگرى برخاست و پيشه را بگذاشت و گفت چندين بار ما حرفت را بگذاشتيم و باز بر سر آن شديم اين بار حرفت ما را بگذاشت ! 190 - وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ . . . تا آخر آيه . به زبان عارفان اين كشتار را منزلى ديگر براى رهروان و حالتى ديگر براى دوستاران است ، و تا به شمشير مجاهدت در راه شريعت كشته نشوى و به آتش دوستى سوخته نگردى وارد آن منزل نشدى و حالت دوستان ندارى ، ليكن بدان كه آتش محبّت همين چراغ نيست كه تو دانى و با كشتن خود آن را شناسى ، كه كشتگان حق ، ديگرانند و كشتگان خلق ديگر ، و سوختن به آتش عقوبت ديگر است و سوختن به آتش محبّت ديگر ! پير بزرگوار گفت : من چه دانستم كه دود ، آتش داغ است ، من پنداشتم كه هرجا آتشى است چراغ است ، من چه دانستم كه در دوستى ، كشته را گناه است و قاضى ، خصم را پناه است ، من چه دانستم كه حيرت راه وصال تو است و تو را آن كس بيشتر جويد كه غرق جمال تو است ! شبلى روزى به صحرا برون شد گروهى را ديد همه افتاده و هريك خشتى زير سر نهاده و جان به چنبر گردن رسيده ! رقّت انسانيّت و درد آدميّت در سينهء او پديد آمد و گفت : خدايا ، از اينان چه خواهى كه بار درد بر دلشان نهادى و آتش عشق در خرمنشان زدى و عاقبت ايشان را به تيغ غيرت مىكشى ؟ خطاب آمد به پنهانى ، كه اى شبلى من ايشان را بكشم و ديت آنان بدهم شبلى پرسيد ديت ايشان چه باشد خطاب آمد : هركه كشتهء تيغ جلال ما باشد ديت او ديدار جمال ما باشد ! با لشكر عشق تو مرا پيكار است * تا كشته شوم كه كشته را مقدار است گر كشتهء دست را ديت دينار است * مر كشتهء عشق را ديت ديدار است 193 - وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ . . . تا آخر آيه . در راه دين جنگ كنيد كه خدا غازيان را دوست دارد و مردان مبارز در راه حق كه تن سبيل و دل فدا و جان را بذل مىكنند از مقرّبانند ، توانگران مال از كيسه بيرون كنند و درويشان توانگران را از دل بيرون كنند و موحّدان جمله مردمان را از سر بيرون كنند ، توانگران از مال هزينه كنند با زكات و صدقه تا از دوزخ برهند ، و عابدان از نفس هزينه كنند به عبادت تا به بهشت برسند و عارفان از جان و دل بحقايق شهود هزينه كنند تا بوصال حق برسند ! 195 - وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ . . . تا آخر آيه . مصطفى فرمود : احسان حقيقى آنست كه خداى را در بيدارى و هشيارى پرستى ، چنان كه گوئى در وى مىنگرى و خدمت چنان كنى چنان كه گوئى او را مىبينى ! كه اينگونه پرستش ، ملاقات دل است با حق ، و معارضهء سرّ است با غيب ، و مشاهدهء جان است با دوست ، چه كه اخلاص در عمل در اين است كه گوئى خداوند تو را مىبيند و وفا و كوتاهى امل در اين است كه گوئى تو خدا را مىبينى ، و روح پاك كه در قالب آب و خاك است چون آب و خاك فانى است جان باقى است ، پس روح به حق زنده است نه زنده به اين جهان فانى !