احمد بن محمد ميبدى
ديباچه 7
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
گروهى معتقدند كه احدى را اين حق نيست . هرچند فائق و فاضل و احكامدان و ادلّهشناس باشد بلكه بايد در تفسير قرآن از رسول خدا يا از صحابه كه در نزول قرآن حاضر بوده يا از تابعينى كه از صحابه شنيده باشند بشنوند ، زيرا مصطفى فرموده هركس قرآن را به صواب ولى برأى خود تفسير كند خطاكار است ، و چون اين هر دو عقيده سر به غلو و تقصير بازمىنهد پس حق اين است كه كسى را رسد تا در علم تفسير قرآن غور و تامل كند كه داراى ده علم باشد : علم لغت ، علم اشتقاق ، علم نحو ، علم قرائت ، علم سيرهها ، علم حديث ، علم اصول فقه ، علم معاملات ، و علم موهبت و علم احكام ، پس هركس را اين ده علم حاصل شد از تفسير به ( راى خود ) خارج و او را رسد كه قرآن را تفسير كند . آيات محكم و متشابه : اگر كسى پرسد چه حكمت است كه در قرآن بعضى آيات محكم است و بعضى متشابه و اگر همه آن محكم بودى ديگر جاى لغزش و خطاء و اختلاف نبودى و در نظر و انديشه نيفتادى . جواب آنست كه اين سؤال مانند اين است كه كسى پرسد : چرا خداوند روزى و نعمتهاى اين جهان را بىرنج و زحمت ندادى ؟ آرى خداوند آدمى را آفريد و او را به فكر و تميز ، مخصوص گردانيد و هيچ آفرينندهء ديگر را اين دو خصلت نيست . و همچنين آدمى را به صفات علم و حلم و حكمت كه صفات خود اوست سرفراز كرد ، ازاينرو هرچه به او داد از درجهء كمال كمتر داد تا در سايهء فكر و رويّت خود آن را كامل و تمام كند . و فايدهء آن خصلت پديد آيد و سزاوار ثواب گردد ، چنان كه اصول غذاها را از بهر ما بيافريد و ما را تمييز داد و هدايت كرد تا از آن اصول و مفردات غذاها بسازيم . ( شناسائى ) خواجه عبد اللّه انصارى و نمونهء سخنان او اين بزرگوار در سال 396 قمرى هجرى در هرات متولد و در همانجا رحلت كرد ، و مزار او زيارتگاه خاص و عام است . معاصرين خواجه : از بزرگان سياست ، خواجه نظام الملك و از بزرگان عرفان ، شيخ ابو سعيد ابو الخير در زمان پادشاهى آلبارسلان هستند . خواجه انصارى در زبان فارسى روش و سيرهاى ويژه دارد كه تا امروز نه تنها بهتر از او كس داد سخن در فصاحت و بلاغت فارسى نداده بلكه مانند او هم ديده نشده . 1 - سخنان او در خداشناسى الهى يكتائى ، بىهمتائى ، قيّوم و توانائى ، بر همه چيز دانائى ، در همه حال بينائى ، از همه عيب مصفّائى ، از داشتن شريك مبرّائى ، اصل هر داروئى ، جان داروى دلهائى ، شهنشاه فرمانفرمائى ، معزز بتاج كبريائى ، بالاى تخت عرش معلّائى ، نه نيازمند مكانى ، نه آرزومند زمانى ، نه كس به تو ماند ، نه تو به كس مانى ، پيداست كه در ميان جانى ، و جان جانانى . 2 - در دعا و توسّل الهى آن را كه بخواهى ، آب در جويش روان است ، و آن را كه نخواهى بىدرمان است . الهى ، روزگارى تو را مىجستم و خود را مىيافتم ، اكنون كه خود را مىجويم ، تو را مىيابم ، الهى ، يقينى ده كه در او شك و ريا نبود .