احمد بن محمد ميبدى

65

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

اگر شير صافى از ميان خون بيرون آيد ، عجب آنست كه اين درّ يتيم در بحر ظلمت بدارد ! و جوهر معرفت در صدف انسانيت نگاه دارد ! گويند ذو النّون مردى را ديد كه ظاهرى شوريده داشت ، گفت دلم او را خواست و به ولايت وى گواهى مىداد ، ولى نفس من او را نخواست و نمىپذيرفت ، ساعتى در انديشه بودم ميان خواست دل و نخواست نفس ، آخر آن جوان‌مرد به من نگريست و گفت : اى ذو النّون صدف انسانيّت را چه بينى ؟ آن درّ بين كه در درون صدف است ، آرى چنين است ! لكن ميدان كه نه در هر صدفى درّ و گوهر بود ، چنان كه نه در هر شاخى ميوه و ثمر و نه در چاهى يوسف دلبر و نه بر هر كوهى موسى انور و نه در هر غارى احمد مرسل بود ! و نه در هر دلى ياد دوست مهربان و نه در هر جانى مهر جانان بود ! [ آيات 164 - 162 ] ( تفسير لفظى ) 162 - خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ . در دوزخ جاويدانند و عذاب آنها كم نمىشود و به آنها مهلت هم داده نمىشود . 163 - وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ . خداى شما خدائى است يكتا و يگانه ، نيست جز او خدائى كه او است بخشندهء مهربان « 1 » . 164 - إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِيفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ . بدانكه در آفرينش آسمانها و زمين و اختلاف شب با روز و كشتى كه در درياها سير مىكند با آنچه مردمان را سودمند باشد و آنچه كه خداوند از آسمان آب بر زمين فرومىفرستد تا زمين مرده را زنده كند و پراكنده كند در آن از هر جنبنده كه هست و گرداندن بادها از هر سوى و ابرى كه ميان زمين و آسمان است ، اين‌ها همه نشانه‌هاى روشن و آشكار براى گروه خردمندان است « 2 » .

--> ( 1 ) راجع به كلمهء إله مفسران نوشته‌اند معنى إله آنست كه بندگان و رهيگان به خدا نيازها دارند و حاجتها از او خواهند و در بلاها به او پناه برند و خداوند به فضل خود همه را كفايت كند . از جمله نوشته‌اند : مردى كنيزكى داشت بفروخت ولى دلش دربند او بود و پشيمان شد ولى شرم داشت كه راز خود را به كسى بگويد ، حاجت خويش را بر كف دست خود نوشت و بر آسمان داشت و گفت خداوندا تو دانى كه در دلم چيست ؟ هنوز اين سخن تمام نشده بود كه خريدار با كنيزك سر رسيدند خريدار گفت خواب ديدم كه فروشنده از اولياء حق است و تعلق خاطر به كنيزك دارد آمدم كه او را به رايگان به او دهم ! ! ( 2 ) آنچه در اين آيت است همه نشانهاى يگانگى و يكتائى خداوند است ، و در هر چيزى نشانى و در هر نشانى برهانى است ، نخست در آسمان نگر كه چگونه بىستون برداشت و در هوا ( جو ) به قدرت بداشت ! بار به آن سنگينى هواى به آن سبكى به پاداشت ! و شگفت آنكه هوائى بدين لطيفى چنين بارى بدين سنگينى چگونه بردارد ؟ شگفت ديگر : ميغ ( ابر ) بدان گرانى بر باد وزنده آويخته و معلق ، ابر بىچشم مىگريد ! باد بىپر مىپرد ! تندر بىجان مىنالد ! برق بىتن مىدرخشد ! اين است زيبائى و كمال توانائى سازندهء بىچون ، اين است لطافت و حكمت ، اين است صنعت و كمال قدرت ! آسمانى به باران گريان ، به روى چرخ گردان ، باد از وى خيزان ، هزاران چراغ در وى رخشان ، همه در پى يكدگر پويان و همه بىزبان آفريننده را تسبيح‌گويان ! شگفت ديگر : زمين ( در ميان هوا ) و هم چون كشتى بر روى دريا ، و كشتى چون از وزن ( حشو ) ناگزير است ، -