احمد بن محمد ميبدى
66
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
( تفسير ادبى و عرفانى ) 163 - وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ . . . : اين صفت خداى يگانه ، در بزرگوارى و كاردانى يگانه ، در بردبارى و نيكوكارى يگانه ، در كريمى و بىهمتائى يگانه ، در مهربانى و بندهنوازى يگانه ، در ذات يگانه ، در صفات يگانه ، در نشان يگانه ، در وفا و پيمان يگانه ، در لطف و نوازش يگانه ، در مهر و دوستى يگانه ، پيداتر از هرچه در جهان پيدا است ! و پنهانتر از هرچه در عالم پنهان است ! اى در عالم عيانتر از هرچه عيان * پنهانترى از هرچه نهانتر به جهان اى دور تر از هرچه برد بنده گمان * نزديكترى به بندگان از رگ جان ! گفت : وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ ، شگفت نيست كه اضافت خود را به بندگان كرد و ايشان را با خود پيوست ، نه از آن جهت كه خواست خداوندى خود را به بندگان پيوندى دهد ، يا بنده سزاوار آنست ! بلكه از باب كرم و لطف و مهربانى است كه چون شايستهء كريمى و يكتائى و بزرگوارى و اكرام و عطا است ! زانجا كه جمال حسن آن دلبر ما است * ما در خور او نهايم و او در خور ما است ! پير طريقت در مناجات خود گفت : خدايا ، شاد بدانيم كه تو بودى و ما نبوديم ، كار تو در گرفتى و ما نگرفتيم ، خدايا ، هرچه بىطلب بما دادى ، به سزاوارى ما تباه مكن ، هرچه بجاى ما كردى از نيكى ، به عيب ما از ما بريده مكن ، هرچه نه بسزاى ما ساختى به ناسزائى ما جدا مكن ، خدايا آنچه ما خود كشتيم به بر مياد ، و آنچه تو ما را كشتى آفت ما از آن بازدار ! لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ . . . : جز او خداوندى نيست ، جز او كسى سزاوار پرستش نيست ! چنين نوازنده و بخشاينده كسى نيست ، رحمن است كه چون از وى بخواهند بدهد ، رحيم است كه چون نخواهند خشم گيرد ! رحمن است كه طاعت بنده را بپذيرد گرچه كوچك باشد ، رحيم است كه گناهان را بيامرزد گرچه بزرگ بود ، رحمن است كه لطائف انوار در روى تو پيدا كند ، رحيم است كه ودايع اسرار در دل تو وديعت نهد ! 164 - إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . . . : خداوند در اين آيت عموم خلق را به خود راه مىنمايد تا در عجايب ملكوت آسمان و زمين و در صنايع برّ و بحر نگرند و صانع را بشناسند و به يگانگى او اقرار آورند . چون نظر عوام به مصنوعات است و نظر خواص به صفات ، و نظر پيغمبران و خاص خاصان به ذات خداوند است . اين آيتها در آفرينش است ، ولى زيركان درمىيابند تا بدانند ، بينايان درمىيابند تا ببينند ! از هر سو به جانب حق راه است ، رونده مىبايد ! همهء جهان خوان بر خوان است ، خورنده مىبايد ! و جمال حضرت در كشف است ، نگرنده مىبايد !
--> زمين را هم با كوهها استوار و سنگين ساخت و بالاى آن سقف گردان ( كرات ) آفريد و تاريكى و روشنائى را در شب و روز به وى ارزانى داشت كه تا موجودات جاندار از آن بهره برند ! شگفت ديگر : كشتى را روى آب آرام ساخت و براى سود آدمى نرم و آرام كرد ! تا آسان روند و در آب فرونروند و دريابان را به ستارهها رهبرى كرد تا راه كژ نرود ! و چند پاره چوب بهم بسته تا با موجها ايستادگى كرده و به فرمان ناخدا برود ! شگفت ديگر : گياهان است ، از درختان و گلها و ميوهها ، و جانوران آبى و خاكى و مرغان هوا ، و حشرههاى زمين كه همه و همه نشانهء ساخت خداوند يكتا است . در صنع إله بىعدد برهان است * در برگ گلى هزار گون دستان است ( گرچه خوبى تو ، سوى دشت به خوارى منگر * كاندرين ملك چو طاوس به كار است مگس )