احمد بن محمد ميبدى
581
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
104 - وَ قُلْنا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِي إِسْرائِيلَ اسْكُنُوا الْأَرْضَ فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنا بِكُمْ لَفِيفاً پس از آن به بنى اسرائيل گفتيم : اكنون در زمين مصر بنشينيد ، چون هنگام رستاخيز آيد شما را با ايشان بهم آريم . 105 - وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا مُبَشِّراً وَ نَذِيراً . ما اين سخن را به راستى فرستاديم و به راستى فرود آمد و ما نفرستاديم ( اى محمّد ) تو را مگر شادىرسان و بيمنماى . 106 - وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِيلًا . و قرآن را پراكنده ( و آيهآيه و سوره سوره ) آورديم تا بر مردمان با درنگى بخوانى و آن را فروفرستاديم فرستادنى ( بسزا ) . 107 - قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا يُتْلى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً . بگو اى محمّد ، شما ( اى مشركان ) ايمان آوريد يا نياوريد ، همانا ، كسانى كه از پيش از آمدن به قرآن ، داراى علم شدند چون خوانند بر روى به سجود مىافتند . 108 - وَ يَقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولًا . و مىگويند : پاك و بىعيب است خداوند ما ، بر آنها قرآن نيست وعدههاى پروردگار ما مگر بودنى و شنيدنى . 109 - وَ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ يَبْكُونَ وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعاً . و بر روى مىافتند گريهكنان و ايشان را خشوع و نرمدلى مىافزايد . 110 - قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلًا . بگو ( اى محمّد ) شما اللّه را بخوانيد يا رحمن را ، هركدام بخوانيد خداوند را نامهاى نيكو است و نماز و دعا ، نه همه را به بانك بلند و نه همه نهان بخوان بلكه ميان آن دو ، يكراه ميانه بگير . 111 - وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً . بگو ستايش خدائى راست كه فرزند نگرفت و در پادشاهى او را انباز نباشد ، و او را سستى نيست كه يارى بخواهد و تو او را به بزرگى بستاى . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 101 - وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسى تِسْعَ آياتٍ . آيه . موسى را به پيغمبرى اسرائيليان با نشانهاى نهگانهء روشن چون عصا و يد بيضاء فرستاديم و مصطفى را به پيغمبرى همه جنّ و انس با معجزهء قرآن كلام رحمن ، نامهء خداوند جهان فرستاديم . و اين قرآن تا به قيامت بماند ، از آنكه پيغمبرى او پيوسته تا به رستاخيز بماند . خداوند فرمود : موسى را معجزهاى دادم كه دست دشمنان به وى رسيد و مصطفى را معجزهاى دادم كه دست دشمن هرگز به وى نرسيد ، چندين سال گذشت تا هزاران دشمنان از زنديقان و بىدينان كوشيدند تا در قرآن طعنى زنند و نقصى آرند ، نتوانستند ، و همه رفتند و قرآن بىعيب و نقصان بماند . كه : بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ . 106 - وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ . آيه . قرآن يكبار از آسمان فرود نيامد بلكه آيهآيه و سوره سوره به مدّت بيست سال به تدريج نازل شد ، و اين جدائى و فاصله و تفريق از آن سبب بود تا ياد گرفتن و ياد داشتن آن بر مصطفى و بر امّت آسان باشد و بر دلهاشان استوار و محكم نشيند و جاى گيرد ، و نيز تا شرف و كرامت مصطفى در آن پيدا شود كه پيوسته از حضرت عزّت به وى نامه و پيغام مىرسد ، و تا بندهاى بزرگوار و شريف نباشد او را اين مزيّت ندهند كه پيوسته خداوند او را به سخنان خود مىنوازد . 107 - قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا . آيه . از آستان جلال احديّت اشاره به استغناى ربّ عزّت از دربايست