احمد بن محمد ميبدى

569

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

يكى از پيران طريقت گفت : با عارفى بزرگوار در سفرى بودم ، به منزلى فرود آمديم ، شيرى بيامد و نزد ما به خفت ! من از بيم برخاستم و بر درختى شدم و تا بامداد بر شاخ درخت مىبودم ! ولى عارف به خفت و از شير نهراسيد ، روز ديگر به منزل ديگر فرود آمديم ، شب پشّه‌اى بر او نشست و تا بامداد از آزار پشه مىناليد ، او را گفتم اى شيخ ، دوش از شير به آن عظمت باك نداشتى و نينديشيدى ! امشب از پشه‌اى بدين ضعيفى چرا چنين ناله كنى ؟ گفت : دوش ما را از خود فراگرفته بودند و از خود ربوده و رقم نيستى بر صفات ما كشيده ، و از خود بىخود گشته بودم و به حقّ قائم شده بودم ! ولى امشب ما را به ما بازدادند تا پشه‌اى بدين ضعيفى ما را به ستوه آورد ! . . . وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً . آيه . خداوند بندگان را به مراعات حقّ پدر و مادر امر فرمود : درصورتىكه آدمى از رعايت حقّ به جنس خود ناتوان و بىقيد باشد ، چگونه حق خداوند را ادا خواهد كرد ؟ از يكى علماء اسلام از حق پدر و مادر پرسيدند ، گفت : صداى خود را بر آنها بلند نكنى ! با تلخى و ترش‌روئى بر آنها ننگرى ، در نهان و آشكار از تو بيمى در دل نداشته باشند ، مادام كه زنده‌اند آنان را احترام كنى ، و پس از فوت براى آنها طلب آمرزش نمائى ، و نسبت به دوستان آنان خدمتگزار باشى ، مصطفى فرمود : نيكوترين نيكوئيها آنست كه انسان دوستان پدر را دوست بدارد ، و پيوسته جوياى حال آنان باشد - مصطفى خود هروقت گوسفندى را ذبح مىكرد قسمت عمدهء آن را براى دوستان خديجه ( همسر خود ) پس از فوت او مىفرستاد . حقّ پدر و مادر : گفته‌اند حقّ پدر و مادر نه چيز است : پنج حقّ در زندگانى و چهار حقّ پس از وفات آنها - پنج حقّ اوّل : به تمام دل آنها را دوست داشتن ، به زبان نيكوئى گفتن ، به تن خدمت شايسته كردن ، به مال ( در صورت نياز ) يارى كردن ، فرمان آنها در آنچه رضاى خدا باشد بردن . امّا دوّم كه پس از رحلت آنها است : روح ايشان را خشنود كردن ، از خيرات خويش ايشان را نصيب كردن ، دعا و طلب آمرزش بر ايشان كردن ، و از هرچه روحشان آزرده مىشود پرهيز كردن . اين است كه خداوند در اين آيت رعايت حقّ پدر و مادر را بر فرزندان واجب ساخت و كيفيت آن را بيان فرمود . 26 - وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ . آيه . دربارهء صلهء رحم يا حقّ خويشان : مصطفى فرمود : هركس صلهء رحم كند ، خداوند او را صله كند و هركس از خويشان ببرد و قطع رحم كند ، خدا از او مىبرد ! خداوند فرموده : من صاحب رحمت هستم و رحم را از نام خود گرفتم پس هركس آن را وصل كند ، منهم او را وصل مىكنم و هركس قطع كند منهم او را قطع مىكنم - نيز فرمود : زودترين ثواب طاعتها صلهء رحم است . كسى از پيغمبر پرسيد : اى رسول خدا خويشان من از من بريدند ، منهم از آنان ببرم ؟ فرمود : در اين صورت خداوند از همه شماها مىبرد ! و تو اگر صلهء رحم بجا آوردى و آنها قطع كردند ، خداوند با تو است و پشت و پناه تو . معروف كرخى گويد : مردى بود اسراف‌كار و زياده‌روى در كارها داشت ليكن پيوسته صلهء رحم مىكرد ، چون مرد او را خواب ديدم كه رايتى از نور در دست دارد و در ميان گروهى است كه همه جامهء از نور دارند و از چهار سمت آنان نور است ، و آن آيه را مىخوانند ، پرسيدم اينان كيانند ؟ گفتند : صلهء رحم‌كنندگان ! ! پرسيدم از كجا به اين مقام رسيدى ؟ گفت : از صلهء رحم . [ آيات 49 - 36 ] ( تفسير لفظى ) 36 - وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا . پس پى هر گمانى كه ندانى به نادانى مرو ، و آنچ ندانى مگوى كه از شنيدن و ديدن و انديشيدن به دل ، شما را خواهند پرسيد . 37 - وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا . در زمين به ناز و شادمانى و ( كشّى ) مرو ، كه نه در زمين فروروى و بپيمائى و بشكافى ( اگر فروتنى كنى ) و نه با كوه همسر خواهى شد ( اگر گردن‌كشى و تكبّر كنى ) .