احمد بن محمد ميبدى

557

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

96 - ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ . آيه . اوّل صفت دنيا است كه هرچه از بنده آيد از طاعت و خدمت و محبت ، همه در معرض زوال است . و دوّم صفت عقبى است . و آن اقبال جلال و عزّت الهى و نوازش ربّانى بر بنده است كه هرگز فنا به او راه نيابد ، كه هرچه از ما آيد درخور ما آيد ، و به تفرقت موصوف است . و هرچه از خداى تعالى آيد به صفت عزّت و جلال بىنهايت آيد و به دوام و ابديّت موصوف است . اقبال ربّانى كه از جناب جبروت روان گردد ، جز در سويداى دل دوستان منزل نكند . عيسى ( ع ) را گفتند : چرا خويشتن را خانه‌اى نسازى ؟ گفت : من سر آن ندارم كه خود را به چيزى مشغول كنم كه تا ابد سر صحبت با ما ندارد ! حضرت علىّ ( ع ) دينارى در دست گرفت و گفت : اين دينا و اى نعيم دنيا ، برو كه تو عروس آراسته‌اى ، و به انگشت عروسان پنجهء شيران نتوان شكست ، شو ، ديگرى را فريب بده كه پسر ابو طالب سر آن ندارد كه در دام غرور تو آيد ، و به زبان حال فرمود : تا كى از دار الغرورى سوختى دار السّرور ! * تا كى از دار الفرارى ساختى دار القرار ! 97 - مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ . آيه . عمل صالح آنست كه شايستهء قبول باشد و شايستهء قبول آنست كه بر وفق فرمان است . مىفرمايد : حيات پاكيزه را كسى سزد كه اعمال او نيكو و سيرت او پاك و همّت وى جمع باشد و معتقد باشد كه نجات او به فضل الهى است ، نه به كردار بندگى ! و حيات طيّبه ، امروز حلاوت طاعت است و نسيم قرب و يادگار ازل ، و فردا در حظيرهء قدس به حضرت طوبى و حسنى . 98 - فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ . آيه . در قرآن نظير اين آيت فراوان است همه خطاب به پيغمبر اكرم ، و همچنين نوح و يوسف از شرّ شيطان لعين پناه به خداوند بردند ! و نيز موسى در برابر فرعون استعاذهء به خداوند از شرّ شيطان كرد ! و دو سورهء قل اعوذ استعاذت دوستان و آشنايان و بازگشت ايشان به درگاه خداوند است . لطيفهء شيطانى : آن روز كه رايت جلال قرآن از مكمن غيب بيرون دادند و جبرئيل امين به محمّد عرب فرود آورد ، گفت‌وگوى و جست‌وجوى در اهل آفرينش افتاد ، آن زخم‌ديدهء ازل يعنى ابليس لعين يا شيطان ملعون را ديدند به وجد آمده و شادى مىكند ! گفتند : اى رانده‌شدهء درگاه و اى مطرود و مقهور پيشگاه ، تو را از اين خلعت و عزّت ، اين نام و عشق اين پيغام چه آگاهى است ؟ گفت : آرى ، به مقتداى اهل سعادت پيغام رسيد كه چون قصد خواندن كلام قرآن مجيد ما كنى ، بر سر كوى آن ملعون مطرود گذر كن ، و بگوى : پناه بر خدا از شيطان راندهء درگاه حقّ ، ما را اين عزّت نه بس كه پرده‌دارى درگاه قرآن مجيد دادند ؟ و ما را نه آن شرف بس كه تا به قيامت ، خوانندگان قرآن كريم نام ما را در پيش مىدارند ؟ و به زبان حال گفت : از دستت ار آتش بود ، ما را ز گل مفرش بود * هرچه از تو آيد خوش بود ، خواهى شفا خواهى الم موسى گفت : ( أَعُوذُ بِاللَّهِ ) ، دو خلعت يافت . يكى قرب مناجات ( وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا ) ، ديگر خلاصى از دشمن ( نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ ) . نوح گفت : ( أَعُوذُ بِاللَّهِ ) ، دو خلعت يافت . يكى سلام و تحيّت ( سَلامٌ عَلى نُوحٍ ) و ديگرى بركتها بر او و بر ذريّهء او ( بَرَكاتٍ عَلَيْكَ وَ عَلى أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ ) يوسف گفت : ( مَعاذَ اللَّهِ ) ، دو خلعت يافت . يكى حفظ و عصمت ( لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ ) و ديگرى شرف اخلاص و عبوديّت ( إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ ) . مريم گفت : ( إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ ) دو خلعت يافت . يكى بشارت به عيسى و ديگرى ديدار جبرئيل ( أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ ) مصطفى گفت : ( أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطِينِ ) دو خلعت يافت . يكى رعايت و عصمت ( وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ) و ديگرى كرامت شفاعت ( يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى ) .