احمد بن محمد ميبدى

556

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

با خلق ، معاملت با نفس . معاملت با حق به اقرار و اعتراف است ، و معاملهء با خلق به انصاف است ، و معاملهء با نفس به خلاف او رفتار كردن است . به بيان ديگر : با حق موافقت بايد ، و با خلق مناصحت و با نفس مخالفت بايد . معنى موافقت با حق ، استقبال حكم حقّ است ، معنى و مناصحت با خلق به گفتار نيك و رفتار نيك با مردم و همّت و عزم و انصاف است كه بار خود را بر آنها ننهد ، عيب آنان را بپوشد ، و در هر حال كه مردم را بيند رحم و شفقت بازنگيرد و نيكى خود را از آنان دريغ ندارد و پيران را حرمت دارد و به جوانان محبّت و به كودكان رحمت نمايد ! امّا حقيقت عدل در معاملهء با نفس آنست كه نفس را از آنچه باعث هلاك و فساد او است منع كند . ابراهيم ادهم گفت : در همه عمر در دنيا سه شادى به دلم رسيد و به آن شادى نفس خويش را مقهور و مغلوب كردم : 1 - در شهر انطاكيه برهنه‌پاى و برهنه‌سر مىرفتم هركس به من طعنه‌اى مىزد ، آخر يكى گفت : اين بنده گريزپا است كه از خداوند خويش گريخته ! مرا آن سخن خوش آمد كه به حقيقت چنان بودم ، و با خود گفتم : اى گريختهء رميده ، كى باشد كه از در آشتى درائى ؟ . 2 - در كشتى نشسته بودم ، مسخره‌اى در ميان آن جماعت بود كه ساعت به ساعت آمدى و بر قفاى من سيلى زدى ، كه در ميان آن مردم مرا از همه حقيرتر مىديد 3 - در شهر مطيّه سر به زانوى غم نهاده و در وادى كم و كاستى خود افتاده ، بىحرمتى بيامد و بند لنگ دور كمر خود را بگشاد ( ادرار كرد ) و گفت : بگير اى شيخ اين آب گلاب است ! در آن حال نفس من از حقارت نيست گشت و دل من بدان شاد شد و آن شادى را از بارگاه كبريائى براى خود سعادت يافتم . لطيفه : بزرگان دين پيوسته چنين بوده‌اند كه پيوسته در قهر نفس خود كوشيده و عيبهاى محروم را پوشيده و همواره معايب صفات خود ديده‌اند ، بدان‌گونه كه خلق پيوسته از ايشان در راحت و آسايش و نفس ايشان هميشه در رنج و محنت و سوزش ! . . . وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى . آيه . خداوند در اين آيت سه اصل بزرگ زندگانى اجتماعى انسان به صورت سه امر به معروف ذكر فرموده : عدل و احسان و دست‌گيرى خويشان : عدل اعتدال دل است با حقّ و احسان معاملت است بر ديدار حقّ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى صلهء رحم و دستگيرى خويشان بىبضاعت است كه هر سه عامل مهمّ و اساس سعادت و آسايش جامعهء بشرى است . مصطفى فرمود : احسان آنست كه خدا را بپرستى چنان كه او را مىبينى ! و اين حديث اشارت است به ملاقات دل با حقّ و معارضهء سرّ با غيب و مشاهدهء جان و شادى جاودان ، بدان‌گونه كه بنده در نور مشاهدت غرق ، و نداى لطف به جان وى روان ! پير طريقت گفت : آن ديده كه او را ديد ، به ديدن جز او كى پردازد ؟ و آن جان كه با او صحبت يافت ، با آب و خاك چند سازد ؟ و خو كرده در حضرت مواصلت ، مذلّت حجاب چند برتابد ؟ والى بر شهر خويش ، در غربت عمر چند به سر آرد ؟ . . . وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ . آيه . خداوند از شهوت‌رانى و زشت‌كارى و ستمكارى نهى فرمود كه در مقابل اين سه نهى ، آن سه امر به معروف است . لطيفه : خداوند در اين آيت بنده را به سه چيز امر مىفرمايد كه آنها نجات‌دهنده‌ها هستند و چون بجاى آرند به بهشت و سعادت رسند و هر سه انجام دادن كارى است . و از سه چيز ديگر نهى مىفرمايد كه آن سه چيز هلاك‌كنندهء بشر است و چون بنده دست از آنها بداشت از دوزخ برست . . . . يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ . آيه . پس از بيان سه امر به معروف و سه نهى از منكر كه اساس و بيان سعادت و شقاوت يا خوشبختى و بدبختى آدمى است در آخر فرمايد : تا مگر شما بپذيريد و بترسيد ، شما را به كرم خود مىخواند تا مگر اجابت كنيد ! لطف خود به شما بندگان مىنمايد تا مگر مهر بر او نهيد ، عيب مىپوشد تا مگر با وى گرائيد ، از ابر لطف باران رحمت و محبّت مىبارد ، تا مگر بر درگاه او بمانيد ، دلها مىافروزد تا لطف او بينيد ، از كيفر مىكاهد و بر پاداش مىافزايد تا نيك خدائى او را دريابيد .