احمد بن محمد ميبدى
536
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
( تفسير ادبى و عرفانى ) 87 - وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي . آيه . بعضى مثانى را تفسير كردهاند به هفت كرامت كه خداوند با پيغمبر كرد و آنها : 1 - هدايت و نصرت . 2 - نبوّت و رسالت . 3 - رأفت و رحمت . 4 - بصيرت و فراست . 5 - سكينه و وقار . 6 - محبّت و صداقت . 7 - قربت و حضور . ( طبق آيات مخصوص ) . . . . وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ . آيه . قدر قرآن عظيم است كه خداوند ده نام از نامهاى خويش به قرآن داد و آنها : عزيز و حكيم ، مهيمن ، حقّ ، نور ، مجيد ، مبين ، كريم ، عظيم ، احسن الحديث ناميد . آنگاه خود را گفت : خداوند مانند ندارد و قرآن را گفت : مانند نتوانند آورد ! لطيفه : - گويند ، وقتى در دريا موجى عظيم برخاست و توفانى خطرناك بر پا شد ، مسافرين كشتى همه در پى نجات خويش بودند ، يك نفر از آن ميان ، قرآن را بالاى دست نگاه داشت و گفت : خداوندا ، ما را غرق مىكنى درحالىكه قرآن تو با ما است ؟ در حال دريا آرام و همگى سالم ماندند ! 88 - لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ . آيه . اى محمّد ، اين زينت دنيا كه از كافران دريغ نداشتيم ، تو نيك در آن منگر ، و به وى انس مگير ، چشم تو از آن عزيزتر است كه بدانها نگرد كه ما ننگريستهايم ، يا آن پسندد كه ما نهپسنديدهايم ! در خبر است كه : مصطفى چنان با اين آيه ادب گرفت كه شب معراج همهء نعمتهاى بهشت بر او عرضه كردند ، به هيچ چيز آنها توجّه نكرد ، چه آنجا كه دوستى بر كمال بود ، ناچار در آن غيرت بود ! موسى از خداوند ديدار خواست لنترانى شنيد ، سپس جواب آمد كه مرا نخواهى ديد و ليكن به كوه نظر كن اگر بجاى ماند مرا خواهى ديد ! ولى به مصطفى فرمود : هان اى محمّد ، ديدهاى كه با آن به ما نگرى به عاريت به كس ندهى ، چه كه لذّتهاى دنيا و نعمتهاى اين جهان ارزش آن را ندارد كه آنها رخت خويش در ديدهء تو نهند ! اين است حال محمّد كه گويد : بربندم هر دو چشم و نگشايم نيز * تا روز زيارت تو ، اى يار عزيز ! . . . وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ . آيه . خفض جناح كنايه از خوشخلقى و خوى نيك است ، و اشارت است به كمال خوى و غايت شفقت پيغمبر بر مردم ، چنان كه در جنگ احد با اينكه چندين زخم برداشته بود ، دامن رحمت خود را بسط داد و گفت : خداوندا ، قوم مرا هدايت كن كه نادانند ! 89 - وَ قُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ . آيه . بگو ( اى محمّد ) كه من منم بيمدهندهء آشكار ! اين كلمهء ( من ) جز اهل صفوت و تمكين و ارباب صدق و تسليم ، ديگرى را مسلّم نيست ، يعنى كسانى كه در عالم تفريد از عين جمع نفس زنند ، علايق و خلايق منقطع دانند ، اسباب را مضمحل ، و حدود را متلاشى و اشارت و عبارت را متناهى دانند ! به يكبارگى دل به سوى حقّ پرداخته و غير او بگذاشته كه فرمود : بگو خدا و ديگران را واگذار - قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ . جابر بن عبد اللّه انصارى ( از صحابهء خاص ) روزى بر در سراى رسول خداى درميزد ، حضرت گفت : كى بر در است ؟ جابر گفت : من ! رسول خداى از گفتن و شنيدن آن كلمه كراهت داشت ، و به جابر گفت : تو گفتى من منم ! من بارى نگويم من منم ! فرمان آمد از جبّار كائنات ، كه بگو من منم ! بيمدهندهء آشكار ! اى محمّد ، تو ديگرى و كار تو ديگر است ، تو را مسلّم داشتيم كه گوئى من منم ، زيرا تو به ما و براى ما هستى ! در اخبار معراج آمد كه : در خلوت قرب حقّ بر بساط انبساط اين راز برفت كه اى محمّد ، تو براى من باش چنان كه نبودى ! پس من براى تو باشم همچنانكه از ازل بودهام ! و اين همان است كه فرمود : اى محمّد به آنچه مأمورى ابلاغ كن !