احمد بن محمد ميبدى

533

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

83 - فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُصْبِحِينَ . ناگاه بانگ با هيبت جبرئيل در بامداد ايشان را فراگرفت ! 84 - فَما أَغْنى عَنْهُمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ . پس نه آن خانه‌هاى سنگى و نه آنچه ساخته بودند به كارشان آمد ! 85 - وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ . نيافريديم آسمانها و زمين را مگر به حقّ و بدون شريك و بدانيد كه روز رستاخيز ، آمدنى است پس تو ( اى محمّد ) فراگذار فراگذارانى نيكو و پسنديده . 86 - إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ . و بدان كه پروردگار تو آفريدگار آسان آفرين و نيكوآفرين است . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 43 - وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ . آيه . در خبر است كه چون اين آيت فرود آمد پيغمبر خدا گريست و ياران نيز گريستند و هيچ‌يك نتوانستند علّت گريهء او را كه سبب گريهء ديگران شده پرسند . يكى از صحابه به خانهء فاطمه رفت و پيش خود گفت : چون پيغمبر خدا فاطمه را بيند شاد شود و باعث گريهء او دانسته شود و گفت : اى فاطمه رسول خدا را غمگين ديديم بسى حيران و گريان با دردى عظيم و سوزى تمام ، ندانيم چه آيت بود به وى فرود آمده و چه چيز وى را به آن داشته ؟ و هيچ‌كس از ما جرأت و جسارت اين را ندارد كه سبب پرسد ! مگر تو به آن سرّ رسى و آن حال بازدانى ! فاطمه پلاس كهنه‌اى پوشيده و قصد ديدار پدر كرد چون به حضور پدر رسيد پرسيد : اى پدر بزرگوار ، جان و تن من فداى تو باد ، چرا مىگريى ؟ و چه چيز تو را اين‌چنين اندوهگين كرده ؟ كه دلهاى ياران غرق اندوه شده ؟ رسول خدا فرمود : چرا اندوه نخورم اى جان پدر كه : جبرئيل آمد و اين آيه را آورد ! فاطمه گفت : اى رسول خدا ، مرا از بابهاى دوزخ آگاه كن كه چون است و عذاب آنچه مايه است ؟ - فرمود : اى فاطمه چه پرسى كه طاقت شنيدن ندارى و وهم و فهم هيچ‌كس بدان نرسد ! و امّا آنچه آسان‌تر و حوصلهء شنونده تاب آن را دارد اين است كه جهنّم هفت درك دارد كه هركدام را نامى است و هر دركى چندين هزار وادى و هر وادى چندين هزار جا دارد و در هريك خانه چندين هزار گونه عذاب و كيفر است ! فاطمه چون بشنيد بىهوش شد و چون به هوش آمد گفت : واى بر اهل دوزخ ! آورده‌اند كه چون ياران اين سخنان را شنيدند ابو بكر گفت : كاش من پرنده‌اى بودم در بيابان و از ميوهء درختان مىخوردم و از آب جويها مىآشاميدم و در ميان شاخ و برگ درختان مىآرميدم و براى من حساب و كتاب عذابى نبود ! عمر گفت : كاش مادرم نازا بود و مرا به جهان نمىآورد و من سخن از كيفر و آتش نمىشنيدم ! علىّ ( ع ) گفت : كاش من از مادر نزائيده بودم و كاش جانوران درنده مرا پاره‌پاره كرده بودند و من نام جهنّم نمىشنيدم ! سلمان فارسى : چون اين سخن شنيد سراسيمه و دست بالاى سر به صداى بلند مىگفت : آه از اين سفر دراز ! و آه از نداشتن توشهء راه ؟ واى بر من اگر بازگشت من آتش باشد ! ! 45 - إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ . آيه . پرهيزكاران فردا در بهشتها هستند و از آن جهت كه پرهيزكاران بر تفاوتند ، بهشتها هم بر درجاتند ! بعضى برتر و بعضى فروتر ! هركه امروز در تقوى ، بيشتر فردا درجهء وى در بهشت برتر و بر جمله ، نشان تقوى آنست كه بنده دل از محبّت دنيا و سر از طمع عقبى خالى كند ، نه دنيا و نه اهل دنيا را با او پيوندى ، نه با عقبى او را آرامى ! سرگشتهء روزگار خود شده ، در ميدان كم و كاستى گام نهاده ، دشمنى با مردم از پيش برداشته ، كمر صلح و صفا و آشتى و وفا در ميان بسته ، كلبهء وجود خود را آتش در زده ، ظاهر به زيور شريعت آراسته ، باطن به نور حقيقت افروخته ، آن‌گاه به اين قناعت نكند و بداند كه پيوسته در ته درياى راز خويش غوّاصى مىكند و از سير در آفاق و انفس خواهد كه درّ دانش و بينش به دست آرد ! كه آن موقع حقّ بر او پيدا و آشكار گردد !