احمد بن محمد ميبدى

534

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

47 - وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ . آيه . خداوند ، خانهء كعبه را ساختن و از پليديهاى مشركان پاك كردن را به خليل واگذاشت ، و دل مصطفى را در حال طفوليت شستن و از سواى حقّ پاك كردن را به جبرئيل گذاشت ! باز نوبت كه به گناهكاران امّت رسيد ، تولّى آن را خود كرد و طهارت آن را خود داد ! و فرمود : كه ما كينه و غلّ و غش را از دلهاى آنان بيرون آورديم ! نه بدان‌گونه كه به پيغمبران پيشى و بيشى داشته باشند ، بلكه با ضعيفان مدارات بيشتر كنند و چون خداوند نخواست كه عيب عاصيان را با فرشتگان نمايد ، تولّى آن را خود كرد تا عيب آنان را خود داند ! بزرگ است خدائى كه تا اين درجه نسبت به بندگان گنهكار خود رئوف و مهربان است ! لطيفه : - خداوند فرمود : كينه و دشمنى را از سينه‌هاى آنان بركنديم و نفرمود : از دل آنان ! چون دل مؤمن به دست خداوند است و پيوسته جاى شهود و جاى انس و قرب حضور است و هرگز آن صفات در چنين دلها جاى نگيرد ! 49 - نَبِّئْ عِبادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ . آيه . چون حال پرهيزكاران و گناهكاران را هر دو در قيامت بيان فرمود : و علوّ مرتبت و برترى منزلت نيكوكاران و دل‌شكستگى بدكاران را روشن ساخت ، دل‌شكستگان را به اين آيت جبران نمود كه : اى محمّد به بندگان من بگو كه من با گذشت و آمرزنده و مهربانم ! و اگر مطيعان را شكرگزارم عاصيان را هم عفوگزار و بخشنده كارم . نه فضل ما را پايان ، نه محابا را كران ! آنچه ابتدا بود امروز همان ، ابرى است از بر ياران ، مؤمنان را جاودان ، بر مؤمنان لطيف‌ام و مهربان ، امّا بيگانگان را جبّارم و دادستان ! 50 - وَ أَنَّ عَذابِي هُوَ الْعَذابُ الْأَلِيمُ . آيه . ما را هم نور عزّت است هم نار عزت ! به نور عزّت دوستان را نوازش كنيم و به نار عزّت دشمنان را بسوزانيم . به نور عزّت لختى را آب عنايت روانيديم ، به نار عزّت گروهى را هجران انگيختيم ، اين نور عزّت به نور فراست توان ديد كه آن در اين قرآن آياتى براى اهل فراست است . اقسام فراست : فراست بر سه وجه است : اوّل - فراست تجربتى ، و اين همه مميّزان را بود ، دوّم - فراست استدلالى ، و اين همه عاقلان را باشد ، سوّم - فراست نظرى ، كه خاصّ مؤمنان باشد كه آنان در دل دارند كه فرمود : از فراست مؤمن بپرهيزيد كه او به نور خدا نظر دارد . نكته : فراست تجربتى بر ديده يا شنيده يا به خرد دريافتن است . فراست استدلالى قياس شرعى است در دين ، و قياس عقلى است در غير دين ، و فراست نظرى برقى است كه در دل مؤمن تابد و حجابها بسوزد تا لختى از آنچه غيب است بر او كشف شود و اين خاص انبيا و اولياء و صدّيقان است ! اقسام فراست مؤمن : ( 1 ) - يكى از بزرگان عرفان گويد : در جامع بغداد با گروهى از مريدان گرد آمده بوديم ، جوانى از در مسجد درآمد سخت زيبا و ظريف و نيكوروى ، ايشان او را به خود راه دادند با آنان بنشست و سخنهاى نيكو گفت : و خدمتهاى نيكو كرد چنان كه دلهاى بعضى را ربود ! عارف بزرگوار به مريدان گفت : گمان دارم اين جوان يهودى است . اين سخن بگفت و از ميان جمع برخاست و بيرون شد . جوان پرسيد : مراد چه گفت ؟ مريدان آنچه شيخ گفته بود بازگفتند ، جوان برخاست و به‌پاى شيخ افتاد و مسلمان شد ؟ آنگاه گفت : ما در كتاب خويش خوانده بوديم كه فراست راست‌گويان هرگز خطا نمىكند ، من آمدم و امتحان كردم و گفتم اگر در طايفهء صدّيقان صاحب فراستى باشد در اين طايفهء اهل طريقت است ! پس از آن ، جوان خود از بزرگان بنام اهل طريقت گشت . هم از همان عارف بزرگ نقل كنند كه گفت : به تنهائى در باديه رفتم و رنجها كشيدم تا به مكّه رسيدم ، و خودبينى و خودپسندى ( عجب ) در نفس من فرا ديد آمد ! پيرزنى مرا ديد گفت : اى فلان ، من با تو در باديه هم‌سفر بودم و با تو سخن نگفتم تا تو را از ذكر خود باز ندارم ، اين‌گونه وسوسه‌ها را يعنى عجب از خود دور كن !