احمد بن محمد ميبدى

518

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

مَحِيصٍ . گردن‌كشان گفتند اگر خداوند ما را هدايت كرده بود ما هم شما را هدايت مىكرديم ، حال ديگر براى ما مساوى است كه خروش و ناله كنيم يا شكيبائى نمائيم ! ما را پناه‌گاهى از عذاب نيست . 22 - وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي . شيطان به آنها گفت : آنگاه كه كارها برگزارده شده ( و حسابها رسيدگى شده بود ) خداوند به شما وعدهء حقّ داد و من بشما وعدهء كج و ناحق دادم و به آنچه گفتم خلاف كردم و من بر شما سلطه‌اى نداشتم ، شما را دعوت كردم ، شما هم دعوت مرا اجابت كرديد . فَلا تَلُومُونِي وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ . پس مرا سرزنش و ملامت نكنيد بلكه خودتان را سرزنش كنيد ، نه شما فريادرس منيد و نه من فريادرس شما ! من در دنيا به آنچه مرا شركت داديد كافر بودم و كافران را فردا عذابى است دردناك ! ( تفسير ادبى و عرفانى ) 10 - قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ . آيه . تا سرمهء عنايت ، با ميل هدايت در ديدهء تو نكشد ، آيات و رايات قدرت او نبينى ! و عجايب و بدايع فطرت او نشناسى ، رسولان خود در شگفت شدند كه آيا در آفرينش ، كسى باشد كه در يگانگى و يكتائى خداوند شكّ داشته باشد ؟ پس از آنكه آن همه دليلهاى كلّى و جزئى بر بىهمتائى او گواهى دادند ؟ ! مرد بايد كه بوى تاند برد * ورنه عالم پر از نسيم صبا است ! ليكن چون زهر افعى بر جان بيچاره‌اى مستولى گردد ، هزار خروار ترياق سود نكند ! آفريدگار زمين و آسمان ، كردگار جهان و جهانيان ، بىنياز از طاعت بندگان ، تا ننمايد نبينى ، تا نخواند نروى ، مىخواند شما را كه بازآئيد ، درگاه ما را لزوم گيريد ، چون مىدانيد كه جز من خداوندى نيست ، از من آمرزش خواهيد كه ما را از گناه آمرزيدن باك نيست ، عيب خود عرضه كنيد كه ما را از معيوب پذيرفتن عار نيست ، بنده را به گناه گرفتن انتقام است و ما را با بندگان انتقام نيست ، شيطان دشمن شما است از وى دورى كنيد ، او را دشمن داريد ، فرمان او مبريد ، دعوت او اجابت مكنيد ، او خود خرمن سوخته ، تو را سوخته خرمن خواهد تا تو را با خود به دوزخ برد ! خداوند همه را به بهشت مىخواند ، لكن تا خود كه را شايستهء قبول داند و بار دهد و مقبول حضرت بىنياز گردد ! آنان كه به درگاه بىنيازى پذيرفته شدند ، پرچم سعادت و رايت اقبال بر درگاه سينهء آنان نصب گردد ، و كليد خزانه‌هاى نيكوئيها و خوبيها در كف كفايت آنان نهند ، و ديوارى از پناه به گرد روزگار آنان كشند ، تا صولت دعوت شيطان به دل آنان راه نيابد ، آن‌گاه جمال بىنهايت بر دل ايشان تجلّى كند ، و از يك جانب ، عنايت شريعت او را مدد دهد ، و از ديگر جانب ، جلال حقيقت او او را نوازد ، پس چه عجب باشد اگر بنده‌اى با اين عنايت و رعايت مقبول درگاه الهيّت شود ؟ 12 - وَ ما لَنا أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا . آيه . توكّل نشان يقين است و مايهء ايمان و ثمرهء توحيد ، و آن را دو درجه است : يكى توكّل عام براى كاسبان امّت و ديگرى توكّل خاص براى راضيان حضرت . توكّل عام آنست كه از راه اسباب برنخيزى ، و از كسب و تجارت و فلاحت كه سنّت شريعت است دست برندارى ، و در همان حال تنها اعتماد بر كسب نكنى و روزى را از اسباب نبينى ! بلكه از سبب‌ساز دانى ، و اعتماد جز بر فضل او نكنى ، و حركات و اسباب و نيرو و توانائى از داد او بدانى ، و البته در اين توكّل ، اسباب در ميان ديدن روا است ليكن به اسباب ماندن خطا است . پير طريقت گفت : سبب نديدن ، نادانى است ، امّا با سبب ماندن شرك است . بهشت در ميان نديدن بىشرعى است ،