احمد بن محمد ميبدى

519

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

امّا با بهشت ماندن ، دون همّتى است ! از روى احكام شريعت ، اگر كسى در غارى نشيند كه راهگذر مردم بر او نبود و آنجا گياه هم نباشد ، در آن حال و در آنجا توكّل حرام است كه او در هلاك خويش شده و فرمان حق در كار اقسام روزى و انواع خلق را ندانسته است ! آورده‌اند كه در بنى اسرائيل زاهدى از شهر بيرون شد و در غارى نشست كه توكّل مىكنم تا روزى من به من رسد ! يك هفته برآمد و هيچ روزى پديد نيامد و به هلاك نزديك گشت ، به پيغمبر روز ، پيغام آمد كه آن زاهد را گوى : به عزّت من تا به شهر نشوى و در ميان مردم نروى من تو را روزى ندهم . پس به فرمان حقّ به شهر بازآمد ، و آسايشها آغاز كرد ، از هر جانبى هركسى تقرّبى مىكرد و چيزى مىآورد ! در دل وى افتاد كه اين چه حال است ؟ پاسخ شنيد كه مىگويد : تو خواستى به زهد خويش ، حكمت ما را باطل كنى ، ندانستى كه من روزى بندگان را كه از دست يكدگر دهم ، دوست‌تر دارم تا از قدرت خويش ، تو بندگى كن ، و كار روزى گمارى را به ما واگذار ! . . . . وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى ما آذَيْتُمُونا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ . آيه . حسين منصور حلّاج ، زاهدى را در بيابان ديد ، گفت : چه مىكنى ؟ گفت قدم خود در توكّل درست مىكنم ، حلّاج گفت : عمر خود را در عمران باطنت تلف كردى ، پس فناى در توحيدت كجا است ؟ يكى از صحابهء رسول خدا بيمار شد ، او را گفتند : طبيب بياريم تا تو را درمان كند ، گفت : طبيب مرا ديد و گفت : من هرچه اراده كنم انجام مىدهم ولى تو بايد صبر داشته باشى ! و اين آيت به ما مىآموزد كه بايد بر رنج شكيبا بود و بر اذيّت صبر داشت كه تحمّل درد كردن از توكّل است ، كه هركس بر رنجها صبر كند و ننالد ، او را هم مقام متوكّلان است و هم مقام صابران ، و در روش دين‌دارى ، از اين دو مقام عزيزتر نيابى ! در اخبار آمده كه موسى ( ع ) را علّتى پديد آمد ، طبيبان گفتند داروى اين علّت فلان چيز است ، موسى گفت : دارو نكنم تا خدا خود عافيت فرستد و شفا دهد ، علّت بر او دراز گشت ، گفتند اى موسى اين داروى تجربه‌شده اگر به كار بندى در آن شفا باشد ، موسى نشنيد و دارو نكرد ، تا از مصدر جلال وحى آمد كه اى موسى ، اگر تو دارو نخورى من شفا ندهم ، موسى دارو بخورد و در حال شفا يافت ! لطيفه : - آنگاه موسى را چيزى در دل آمد كه بارخدايا اين چون است ؟ وحى آمد كه اى موسى ، تو چونى مپرس و اسرار سنّت ما را مجوى ، كه كس را به اسرار الهيّت ما راه نيست و گفتن چون و چرا روا ، نه ! اين است بيان درجهء اوّل در توكّل كه هم اسباب بيند و هم سبب‌ساز ، امّا داند كه اسباب از سبب‌ساز است و آفريده از آفريدگار ! همه از يك اصل مىرود و فاعل يكى بيش نيست و بر ديگرى حوالت نه ! و بنده تا در اين مقام است در تفرقه است كه در دايرهء جمع نيست و چون از اين درجه گذشت ، آن توكّل خاصان و راضيان است و آن حال بندگانى است كه از سبب‌ساز و اسباب نپردازند همه را يكى بينند و يكى شناسند ، ديگران كار به او سپارند و اينان خود را به او سپارند ! ديگران از او خواهند و ايشان خود او را خواهند ، ديگران به عطا آرام گيرند و اينان به عطاكننده آرام گيرند . اين‌گونه توكّل چراغى است در دل كه اينك منم ، و ندائى است در گوش كه آيد درم و نشانى است روشن كه با تو اندرم . توكّل و صبر : خداوند عالميان ، دربارهء متوكّلان گويد : إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ ، خداوند توكّل‌كنندگان را دوست دارد ، و دربارهء صابران گويد : إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ ، * خداوند صبركنندگان را دوست دارد و براى كمال شرافت و فضيلت صبر است كه خداوند بيشتر از هفتاد جاى در قرآن از صبر ياد كرده و هر درجهء بالاتر و نيكوتر را به صبر حوالت