احمد بن محمد ميبدى

499

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

107 - أَ فَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِيَهُمْ غاشِيَةٌ مِنْ عَذابِ اللَّهِ أَوْ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ . آيا مشركان در امانند از اينكه عقوبتى از عذاب خداوند به آنها برسد ؟ يا رستاخيز ناگهان به آنها برسد ؟ درحالىكه آنان نمىدانند . 108 - قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ . بگو اى محمّد ، اين است راه من ( و كار من ) كه مردم را بسوى خدا مىخوانم از روى بصيرت و ديده‌ورى و درستى و همچنين كسى كه مرا پيروى مىكند ، و پاك دانستن و پاك گفتن خداى راست . و من از همتاگيران براى خدا نيستم . 109 - وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ ما نفرستاديم پيش از تو مگر مردانى كه وحى به آنها مىداديم از مردم شهرهاى پراكنده ، آيا آنان در زمين سير نكردند تا سرانجام كسانى كه پيش از آنها بوده‌اند ببينند چگونه است ؟ و به راستى كه سراى آن جهان بهتر است براى كسانى كه پرهيزكارند ، آيا شما در نمىيابيد كه چنين است ؟ 110 - حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا فَنُجِّيَ مَنْ نَشاءُ وَ لا يُرَدُّ بَأْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ . تا آنكه پيغمبران نااميد شدند و چنان دانستند كه ايشان را دروغ‌زن گرفتند ، آن‌گاه يارى ما به آنها آمد تا آنهائى را كه بخواهيم برهانيم و نجات دهيم و خشم ما و عذاب ما ( چون آيد ) از گروه بدكاران و كافران بازداشته نيايد ! 111 - لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَرى وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ . در قصّه‌هاى پيمبران و امّتهاى ايشان عبرتى است و پند دادنى است مر خردمندان و خداوندان مغز را ، اين حديث فرا ساخته و نهاده نيست ، بلكه استوار داشتن و راست‌گوى گرفتن كتاب تورات و انجيل از پيش است و در آن شرح و تفصيل همه چيزها و راهنمونى و بخشايشى مر گروه مؤمنان راست . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 101 - رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ . آيه . در اين آيت اشارت به بعضى و قسمتى از پادشاهى ، شده تا دانسته شود كه تنها خداوند ، پادشاه بر كمال و در پادشاهى ايمن از زوال و قيّومى بىتغيير حال و در صفات متعال است . يعنى خداوند همهء خداوندان ، پادشاه بر همهء پادشاهان ، پيش از هر زمان و پيش از هر نشان ، دارندهء جهان و نوبت سازندهء جهانيان . هركس را آن دهد كه او را سزد ، و بر كس آن نهد كه برتابد . از معدن محنت ، نقد نعمت پديد آرد و از شب اندوه روز شادى برآرد . چنان كه از انديشه در قصّهء يوسف محنت وى و اندوه يعقوب و سوزش دل وى و حسد برادران و ستم به برادر خويش ، آن هم اندوهى بدان بزرگى ، رنجى بدان درازى ، حسدى بدان تمامى ، دانسته مىشود كه خداوند از لطف خود به خانوادهء يعقوب چه نعمت داد و از رحمت خود چه بر آنها نثار كرد ! لطيفه : انديشه كنيد كه خداوند چگونه در شاخ حنظل شفاء درد نهاد ، و از مغز افعى ترياق زهر ساخت و از چشمهء اندوه يعقوب آب شادى روان كرد و از تاريكى حسد برادران نور شفقت پديد آورد . با آنكه برادران از يكدگر نفرت داشتند ، لطف خداوندى دامن الفت ايشان را بهم دوخت و ايشان را از پراكندگى