احمد بن محمد ميبدى
498
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
100 - وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً . آيه . اشارت است كه فرداى قيامت مؤمنان را بر عموم به بهشت اندر آرند ، و عاصى را آمرزيده و مطيع را پسنديده ، پس آنان كه اهل گناه بوده و شامل آمرزش شدهاند در بهشت گذارند ولى اهل معرفت را به تخصيص قربت و نزديكى مخصوص گردانند و به حضرت بارى عند مليك مقتدر فرود آرند ! پير طريقت گفت : اهل خدمت ديگرند ، و اهل صحبت ديگر ! اهل خدمت اسيران بهشتند و اهل صحبت اميران بهشت ! اسيران در ناز و نعيماند ، و اميران با راز ولىنعمت مقيم . . . . وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ . آيه . محسن نه او است كه از ابتدا احسان كند ، محسن او است كه پس از جفا احسان كند . يوسف اول جفاى نفس خود ديد كه در زندان التجا به ساقى كرده بود ، پس خلاصى خويش به فضل و كرم حق ديد و آن را احسان شمرد ، و هرچند كه بلاى چاه ديده بود آن را باز نگفت كه آن بلا در حق خود نعمت مىديد ، چون در چاه وحى حق يافت ! و پيغام پادشاه شنيد و جبرئيل پيك حضرت حق را ديد ، پس آن محنت را نعمت شمرد ! و آن بلا را عين عطا ديد ، ازاينرو بلاى چاه را ياد نكرد ، و تنها حديث زندان كرد ، و گفت : خداى مهربان با من نيكوئى كرد كه سزاوار ملامت بودم و با من كرامت كرد كه از من بدى ديد و به فضل خويش بر من رحمت كرد و از زندان خلاصى داد و پس از دورى و جدائى دراز ، ميان گراميان جمع كرد و آن همه لطف و بندهنوازى و مهربانى نمود ، كه خداوند لطيف به لطف خود بازآورندهء اميدواران ، و به كرم خود درگذرندهء نهانيهاى بندگان و راست دارندهء كار آنها در هر دوجهان است . [ آيات 111 - 101 ] ( تفسير لفظى ) 101 - رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ . خداى من ، از ملك جهان به من دادى و سرانجام دانستن خواب به من آموختى ، آفرينندهء آسمانها و زمين ، تو يار من در دنيا و آخرتى ، مرا بر مسلمانى بميران و مرا به نيكان رسان . 102 - ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ يَمْكُرُونَ ( اى محمّد ) اين داستان يوسف از خبرهاى ناديده و نادانستهء تو است كه به تو پيغام مىفرستيم آنگاه كه آنان به همپشتى كارشان را برساختند و آن مكر و ساز خويش مىساختند . 103 - وَ ما أَكْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ . بيشتر مردمان هرچند تو حريص به ايمان آورد نشان باشى نخواهند ايمان آورد . 104 - وَ ما تَسْئَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ . تو ( در رساندن پيغام ) از آنها مزدى نمىخواهى و آن نيست جز يادى از خدا براى جهانيان . 105 - وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ . و چهبسا نشانيها در آسمانها و زمين كه مردم بر آن مىگذرند و آنان ( مشركان مكّه ) از آن آيات غافل و روىگردانند . 106 - وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ . و بيشتر آنها به خدا ايمان نياورند مگر آنكه با خداى شريك گيرند .