احمد بن محمد ميبدى

493

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

85 - قالُوا تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكِينَ . فرزندان گفتند تو هيچ نخواهى آسود از ياد يوسف تا در غم او گداخته شوى يا از تباه‌شوندگان باشى ! 86 - قالَ إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ . يعقوب گفت : من گله و اندوه خود را با خدا مىگويم و از خدا آن دانم كه شما نمىدانيد . 87 - يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ . گفت : فرزندان من برويد و از يوسف و برادرش جست‌وجو كنيد و از كارگشائى خدا نااميد نباشيد كه تنها كافران از راحت فرستادن خداوند نااميدند . 88 - فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ . پس چون برادران يوسف بر او وارد شدند گفتند : اى عزيز به ما و كسان ما بيچارگى و تنگ‌دستى آمده و بضاعتى سخت اندك آورده‌ايم ، پس بفرما تا كيل به ما تمام دهند و بر ما صدقه كن كه خداوند صدقهء دهان را پاداش دهد . 89 - قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ . يوسف گفت : مىدانيد شما با يوسف و برادرش چه كرديد آن‌گاه كه جوان بوديد و ندانستيد ؟ 90 - قالُوا أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ قالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ . برادران گفتند آيا تو يوسفى ؟ گفت : بلى من يوسفم و اين برادرم است كه خداوند بر ما منّت و سپاس گذاشت و هركه بپرهيزد و شكيبائى كند خداوند مزد نيكوكاران را تباه نمىكند ! 91 - قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا وَ إِنْ كُنَّا لَخاطِئِينَ . برادران گفتند : خداوند تو را بر ما برگزيد و ما نيستيم جز خطاكار و گناهكار ! 92 - قالَ لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ . يوسف گفت : امروز بر شما سرزنش نيست و خداوند شما را مىآمرزد و او رحيم‌ترين رحم‌كنندگان است . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 81 - ارْجِعُوا إِلى أَبِيكُمْ . آيه . چون يعقوب از فراق يوسف بىسامان و درماندهء درد بىدرمان شد ، خواست كه از ياد آن عزيز زخم خود را مرهم سازد و با پيوندى از آن يوسف عشق‌بازى كند ، ازاين‌رو بنيامين را كه با او از يك مشرب آب خورده بود و در يك كنار پرورده ، يادگار يوسف ساخت و غم‌گسار خويش كرد و عاشق را پيوسته دل به گيتى گرايد كه او را با معشوق پيوندى بود ! يا به وجهى مشاكلتى دارد . لطيفه : گويند مجنون چون به صحراء بيرون شد و آهوئى را شكار كرد ، چشم و گردن او را به ليلى مانند كرد ! و دست به گردن وى فرومىآورد و گردن و دو چشم وى مىبوسيد و مىگفت : گردن و دو چشم تو به گردن و چشمان ليلى مىماند ! چون يعقوب دل در بنيامين بست و پاره‌اى در وى آرام آمد ، دگرباره در حقّ او دهرهء زهرآلود از نيام دهر بركشيدند ، و او را از پدر جدا كردند تا نام دزدى بر او افكندند ، بر بلاى وى بلا افزودند و بر زخم او نمك پاشيدند و سوخته را باز بسوختند . چنان كه آتش خرقهء سوخته خواهد تا بيفروزد ! و درد فراق ، دل سوخته‌اى خواهد تا با وى در سازد !