احمد بن محمد ميبدى
494
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
هر درد كزين دلم ، قدم برگيرد * دردى ديگر بجاش ، در بر گيرد زان با هر درد ، صحبت از سر گيرد * كآتش چو رسد به سوخته ، از سر گيرد يعقوب تا بنيامين را مىديد ، او را تسلّى حاصل مىشد ! كه گفتهاند هركه از نظر محروم شد از اثر محفوظ مىشود ! پس چون از بنيامين درماند ، سوزش به غايت رسيد و از درد دل بناليد ، و به زبان حسرت گفت : اى افسوس بر يوسف و برادرش ! از جبّار كائنات و خلاق موجودات پيام آمد كه اى يعقوب : تا كى از اين تأسّف و تحسّر بر فراق يوسف ؟ و تا كى اين غم خوردن و آه كشيدن و نفس سرد سردادن ؟ خود هيچ غم نخورى كه تا به وى مشغولى از ما بازماندهاى ! ! با دو قبله در ره توحيد ، نتوان رفت راست * يا رضاى دوست بايد يا هواى خويشتن ! اى يعقوب نگر تا دگر نام يوسف بر زبان نرانى و گرنه نامت از جريدهء انبيا بيرون كنم ! پير طريقت گفت : ياد يعقوب يوسف را تخم غمانست ، و ياد يوسف يعقوب را تخم ريحان است ! چون او را به ياد يوسف چندان عتاب است ! پس هرچه جز ياد خدا باشد تاوان است ! مىگويند ياد دوست چون جان است ، بهتر بنگر كه ياد دوست چون جان است ! يعقوب چون سياست عتاب حق ديد ، از آن پس از يوسف ياد نبرد . تا از درگاه عزّت از لطف و رحمت به جبرئيل فرمان آمد كه نزد يعقوب شو ، و يوسف را به ياد او آور ! جبرئيل آمد و نام يوسف برد ، يعقوب آهى كشيد ، آنگاه وحى آمد كه اى يعقوب ما دانستيم زير آه تو چيست ؟ به عزّت و جلال خود سوگند كه اگر يوسف مرده بود ، چون وفادارى كردى ! براى تو او را زنده مىكرديم ! ! 84 - وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ . آيه . چشمان يعقوب از اندوه فراق يوسف سفيد شد ، آرى ، يعقوب به بندهء خدا گريست ، چشمان از دست داد ! ليكن داود بهر خدا گريست چشمانش از دست نداد ! لطيفه : گريستن از بهر حق دو قسم است : گريستن به چشم ، گريستن به دل ! گريستن به چشم گريستن توبهكاران است كه از بيم ديدار خدا بر گناه خويش گريند ، گريستن به دل ، گريستن عارفان است كه از بيم ديدار خدا بر جلال و عظمت خويش گريند . به بيان ديگر گريهء تائبان از حسرت و نياز است ، و گريهء عارفان از راز و نياز ! ! پير طريقت گفت : خدايا ، در سر گريستنى دارم دراز ، ندانم كه از حسرت گريم يا از ناز ؟ گريستن از حسرت نصيب يتيم است و گريستن شمع بهر ناز ! از ناز گريستن چون بود ؟ اين قصّهايست دراز ! مصطفى فرمود : فرداى قيامت چشمها از هول رستاخيز و فزع اكبر همه گريان بود ! مگر چهار چشم ، يكى چشم جان باز فداكار كه در راه خدا زخم بر وى آيد و تباه شود ، دوم چشمى كه از حرامها فروگيرند ، تا به ناشايست ننگرند ! سوم چشمى كه از عبادت شب پيوسته بىخواب بود ! چهارم چشمى كه از بيم خداى بگريد ! داود پيغمبر گفت : خدايا ، پاداش كسى كه گريه كند و اشك بر گونهاش روان گردد چيست ؟ ندا آمد ، پاداش او اين است كه از فزع اكبر در روز رستاخيز ايمن است ! و گونهء او بر آتش حرام است ! نيز روايت شده كه خداوند فرموده : به عزّت و جلال خودم سوگند كه هيچ بندهاى از ترس من نگريست مگر آنكه از شراب رحمت خود او را سيراب كردم و هيچ بندهاى از بيم من نگريست مگر آنكه آن گريه را در نور قدس خود به خنده بدل كردم ! خداوند فرمود : چشمان يعقوب سفيد شد و نفرمود : كور شد ! زيرا كورى در حقيقت نابينائى است كه دلها را كور مىكند نه ديدهها را ! و يعقوب را بينائى و روشنائى دل بر كمال بود امّا چشمش از مشاهده جز يوسف در حجاب ! كه در عالم عشق ، چشم عاشق در غيبت معشوق از جز او در حجاب بايد ! كه ديگرى را ديدن در مذهب دوستى عين شرك است و نفاق ، كه گفتهاند : « رسم عاشق نيست يا يك دل دو دل برداشتن ! »