احمد بن محمد ميبدى

484

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

چه‌كار است ؟ خدايا ، ما را از نعمت تو همين بس كه هرگز در مهر تو شكيبا نبوديم و به جان و دل خاك سر كوى تو مىبوئيم و به دست اميد ، حلقهء در دوستى تو مىكوبيم ، و هرجا كه در جهان گم‌شده‌ايست ، قصّهء خود با او بازگوئيم آنگاه روى به دوست درويش كرد و گفت : جايت را پنهان دار ، زبانت را نگاه دار ، و از خداوند آمرزش گناهانت بخواه . . . . إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ . آيه . بدان كه نفس را چهار رتبه است : اوّل نفس امّاره ، دوّم مكّاره ، سوّم سحّاره ، چهارم مطمئنّه . نفس امّاره آن است كه در بوتهء رياضت نگذاشته ، پوست هستى از او به دبّاغى بازنيفتاده و با خلق خدا به خصومت برخاسته و هنوز بر صفت سبعيّت بمانده ، پيوسته در پوستين خلق افتاده ، همه چيز براى خود خواهد ، هميشه قدم بر مراد خود نهد ، در عالم انسانيت مىچرد و از چشمهء هوا آب مىخورد ، جز خوردن و خفتن و كام راندن چيزى ديگر نداند ، آدمى رنگ است به صورت ! اما شيطان است به صفت ! ميان خدا و بنده حجاب عظيم است ، و قاطع دين است ، معدن فسقها و مركز شرّها است . اين است كه خداوند دربارهء دارندگان اين نفس مىفرمايد : بگذار ايشان را بخورند و تمتّع برند و آرزوها با آنان بازى كند و مشغول دارد ، پس از آن خواهند نتيجهء آن را دانست و ديد و اگر كسى بتواند از او برهد و خلاص باشد ، به مخالفت او تواند رسد ، كه خداوند در قرآن مجيد فرمود : هركس از مقام عظمت و قهر خداوند ترسد و نفس را از هوا و هوس بازدارد بهشت جايگاه او است . و اين همان جهاد با نفس است كه پيغمبر فرمود : ما از جهاد كوچكتر ( مقصود جنگ بدر است ) برگشتيم بسوى جهاد بزرگتر يعنى جهاد با نفس امّاره . و جهاد با نفس امّاره به اين است كه حرص و شهوت و كينه و كبر و عداوت و خشم را پرورش ندهى و آنها را زيردست خوددارى ، و هريك از آنها سر بردارد با سنگ كوشش و مجاهدت آن را از خود بازمىدارى چنان كه يكى از عارفان گويد : مار نفست بر سر گنج دلت ساكن شده * سنگ جهد از عهد دل بر تارك آن مار زن ور كسى بيمار جان است از نهيب هزل چرخ * شربتى از جام جدّ بر جان آن بيمار زن امّا نفس مكّاره فروتر از نفس امّاره است ، و توانائى ايستادگى در برابر ارادهء مرد ندارد ، و پيوسته در كمين است كه كى دست يابد و با مكر و تلبيس مىخواهد مريد را از مقام جمعيت بيفكند و او را پراكنده خاطر و سرگردان كند ، باشد كه به مقصود برسد يا نرسد . شيخ جنيد گويد : هزار مريد با ما قدم در اين راه نهادند همه فروشدند و من بر سر آمدم و مريدان را در راه ارادت ، بايد پيرو پير باشند كه پيران منزلهاى اين راه را شناخته‌اند و كمين‌گاه نفس مكّاره بر ايشان پوشيده نماند و مريدان را به آنچه سازگار قدم آنها است دلالت مىكنند . و بزرگان دين گفته‌اند : تا مرد صاحب تمكين نشود از نفس مكّاره ايمن نشود . امّا نفس سحّاره « 1 » گرد اهل حقيقت گردد و چون او را به طاعات و رياضات استوار بيند گويد : به نفس خود رحم كن ، كه نفس تو بر تو حقّى دارد ! و چون مرد اهل فكر و تحقيق نباشد ، او را از مقام حقيقت به مقام شريعت آورد و رخصت در پيش وى نهد و هرجا رخصت آمد ، آرامش نفس پديد آيد و از آنجا نفس قوّت گيرد و به اول قدم بازگردد و نفس امّاره به بازديد او آيد ! يكى از عارفان گويد : چهل سال با نفس در منازعت و كشمكش بودم كه از من نان و ماست مىخواست ، روزى مرا بر وى رحمت آمد ، درمى حلال به دست آوردم و به بازار مىرفتم تا نان و ماست بخرم ، در خرابه‌اى شدم ، پيرى را ديدم

--> ( 1 ) نفس مكّاره و سحّاره را مىتوان دو صفت يا دو حالت نفس امّاره كه نفس شيطانى است دانست كه قسم آنست نه قسيم آن ( نگارنده ) .