احمد بن محمد ميبدى

476

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

27 - وَ إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ . اگر پيراهن يوسف از پس دريده شده زليخا دروغ مىگويد و يوسف از راست‌گويان است ! 28 - فَلَمَّا رَأى قَمِيصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قالَ إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ . پس چون شوى زليخا ديد كه پيراهن يوسف از پس پاره شده گفت : اين از ساز بد شما زنها است ، به درستى و راستى حيله و كيد شماها بزرگ است . 29 - يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخاطِئِينَ . شوهر زليخا ( عزيز مصر ) گفت : اى يوسف از بازگفت اين كار روىگردان ( و كس را مگوى ) و تو اى زن آمرزش از گناه خود بخواه كه گناه از تو بوده و تو از بدكارانى ! 30 - وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها فِي ضَلالٍ مُبِينٍ . زنان در شارستان مصر گفتند زن عزيز تن غلام خود را براى خود مىجويد و مهر غلام در دل او جاى گرفته و ما آن زن را در گمراهى آشكار مىبينيم ! 31 - فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ . آنگاه زن عزيز كه مكر ايشان و بد گفتشان شنيد ، فرستاد آنها را دعوت كرد و براى آنها جاى نشستن آماده كرد و به هريكى از آنها كاردى در دست داد ، آنگاه يوسف را گفت : بر ايشان بيرون آى ، همين‌كه زنها او را ديدند ، جمال او ايشان را بزرگ آمد و از ديدار او در شگفت شدند و دستهاى خود را ( كه مىخواستند ميوه با آن برند ) بريدند و گفتند : پناه بر خدا ( كه اين را از مردم شمارند يا پندارند ! ) اين نه مردم است و اين جز فرشته آزاده نيست . 32 - قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرِينَ . زليخا به زنان گفت : اين غلام است كه مرا ملامت كرديد و ( راست گفتيد ) من نفس او براى خود بازخواستم و او خود را از من نگاه داشت ( و از آنچه من خواستم باز ايستاد ) اگر آن نكند كه او را فرمايم ، ناچار او را در زندان كنند و او از خوارشدگان خواهد بود . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 24 - وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ . آيه . چون خدا را با بنده عنايت بود ، پيروزى بنده را چه نهايت بود ، چون خداوند بنده را در حمايت خود دارد دشمن بر وى كى ظفر يابد ؟ پيروز بنده‌اى كه خداوند پيوسته به دل او نظر دارد و او را هرگز فرا مخالفت نگذارد . مصطفى گفت : خداوند فرموده چون بدانم كه غالب اشتغال بندهء من به من است خواهش ( شهوت ) او را در سؤال از من و مناجات با من قرار مىدهم ، و چون بخواهد از ياد من غافل شود ، ميان غفلت او با خودم حائل مىشوم كه بىبهره نشود ! لطيفه : بنگر به حال يوسف كه شيطان چگونه دام خود فراراه وى نهاد چون زنان دامهاى شيطانند - و خداوند چگونه برهان خود را فراراه وى نهاد ! امام جعفر صادق ( ع ) فرمود : برهان حق جمال نبوّت و نور علم و حكمت بود كه خداوند در دل يوسف نهاد و فرمود :