احمد بن محمد ميبدى

477

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً . تا به نور و ضياء آن ، راه راست و حق بديد و از ناپسند بازگشت و به پسند حق رسيد ، يعنى نه خود رسيد كه رسانيدند ! نه خود ديد كه نمودند ! امام علىّ ابن الحسين ( ع ) فرمود : آن ساعت كه زليخا قصد يوسف كرد ، در آن خلوت‌خانه بتى بود ، زليخا برخاست و چادرى به سر آن بت كشيد ! يوسف پرسيد اين چه بود كه كردى ؟ گفت از آن بت شرم دارم كه به ما مىنگرد ! يوسف گفت : از بتى كه نه‌بيند و نشنود و نه در سود و زيان به كار آيد شرم دارى ! من چرا از آفريدگار جهان و جهانيان شرم ندارم ؟ كه دانا به احوال همگان چه آشكارا و چه پنهان ، شنونده صداها ، نيوشندهء رازها ، بينندهء دورها است ! يوسف اين بگفت و برخاست و آهنگ در كرد و زليخا از پس وى دوان ، پيراهن او را از پس گرفت تا او را نگاه دارد پيراهن از پس دريد ، در آن دم عزيز شوى او را ديد كه بر گذرگاه در ايستاده ، آتش شرم و رسوائى در جان او افتاد و زليخا گناه سوى يوسف نهاد ، چون در عشق وى راست نبود لاجرم بر زبان او هم راست نرفت و به شوى گفت : كيفر كسى كه به همسر تو قصد بد دارد چيست ؟ لطيفهء بسيار عالى : گروهى از مفسّران ، مناظره‌ها و محاوره‌ها و گفتگوهاى يوسف و زليخا را چنين شرح داده‌اند : زليخا گفت : اى يوسف ، نيكوموئى دارى ! گفت : اول چيزى كه در خاك بريزد مو باشد زليخا گفت : اى يوسف ، نيكوروئى دارى ، گفت : نگاريدهء حق در رحم مادر است ، گفت : صورت زيباى تو تنم را بگداخت ، گفت شيطانت مدد مىدهد و مىفريبد ، گفت : آتشى به جانم افروختى ، شرر آن بنشان ، گفت : اگر بنشانم خود در آن سوزم ، گفت : تشنه را آب ده كه از تشنگى خشك شده ، گفت : كليد به دست باغبان و باغبان سزاوارتر بدان ، گفت : اى يوسف خانه آراسته و خلوت ساخته‌ام خيز تماشائى كن ، گفت : از تماشاى جاودانى و سراى پيروزى بازمانم ! گفت : اى يوسف : دستى بر اين دل غمناك نه و اين خسته عشق را مرهمى برنه ! گفت : به آقاى خود خيانت نكنم و حرمت برندارم . يكى از بزرگان دين گويد : من از زنان بيشتر مىترسم تا از شيطان زيرا خداوند در قرآن مكر و حيلهء زنان را بزرگ شمرده كه فرموده : 28 - . . . إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ . آيه . و دربارهء شيطان فرمودند : إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفاً . مصطفى در تفسير اين آيه فرمود : من فتنه‌اى را بعد از خودم زيان‌كارتر از زنان براى مردان نگذاشتم ! لطيفه : گفته شده كه سخن ميان يوسف و زليخا دراز شد و شيطان سوّمى ايشان بود كه در كار ايستاده ، دستى به يوسف برد و دست ديگر به زليخا ، هر دو را فراهم كشيد ، پنداشت كه آنها باهم جمع كرده و به مقصود شيطنت خود رسيده ! كه ناگاه برهان حق پديد آمد و همهء تلبيس ابليس تباه گشت . ابليس گشاده بود در وسوسه دست * فضل ازلى درآمد ابليس بجست ! 30 - وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا . آيه . گروهى از زنان شهر ( نزديكان و درباريان ) گفتند كه همسر عزيز دل‌باخته غلام جوانش شده و پردهء دل او مالامال و شرمسار نور عشق و محبّت او شده ! لطيفه : نوشته‌اند دل را پنج پرده است : اول پردهء سينه كه قرارگاه عهد اسلام است ، دوم پردهء قلب كه محل نور ايمان است ، سوّم پردهء فؤاد كه موضع نظر حق است ، چهارم پردهء سرّ كه جايگاه گنج اخلاص است ، پنجم پردهء شغاف است كه فرودگاه عشق و محبت است !