احمد بن محمد ميبدى
471
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
چون خورشيد و ماه را در چاه انداختند و جگر پدر را بر فراق پسر بسوختند ، از آن پس ، يعقوب شب و روز آرام نگرفتى و به راحت نغنودى و زبانحالش مىگفت : همه شب مردمان در خواب ، من بيدار چون باشم ؟ * غنوده هركسى با يار من بىيار چون باشم ؟ يعقوب از فراق فرزند دلبند صومعهاى بساخت و چون در آن خانهء احزان داخل شد به زارى بگريست ، چنان كه جمله كنعانيان از زن و مرد بر اندوه او بگريستند ، آنگاه با زبان حسرت گفت اى يوسف عزيز ! در خانهء غم به اندوه فراق تو مىروم و تا تو را نبينم نخندم و شادى نكنم و چشم از گريستن بازندارم : مرا تا باشد اين درد نهانى * تو را جويم كه درمانم تو دانى اين عجب نيست از يعقوب ، كه از نديدن فرزند شكيبائى نتواند ، كه فرزندان بر فراق پدر و مادر صبر كرد توانند اما پدر و مادر بر فراق فرزندان صبر نتوانند ! چون دوستى پدر و مادر به فرزند از روى شفقت و نوازش است و دوستى فرزند به آنها از روى حشمت و ستايش است ، مردم هنگام سختى ، حشمت بگذارند ليكن شفقت نگذارند ، هرگز پدر كه از پسر هزار جفا بيند ، مر او را دشمن نگردد ، و پسر باشد كه چون از پدر جفا بيند ، مر او را دشمن شود ! زيرا اينجا دوستى از حشمت و جاه است و آن با ضجر و سختى و ملال نماند ، و آنجا دوستى از شفقت و مهر است و آن با سختى و اندوه و كلال از ميان برنخيزد . 15 - فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ . آيه . يوسف از صحبت پدر دور ماند به وحى از سوى مولى نزديك شد ، چنين است سنّت خدائى كه اگر باب بلا بر نفوس اولياء بگشايد از راه ديگر باب صفا و ولاء بگشايد ، اگر يك راهبند آمد به حكم بلا ، صد راه صفا به صفت ولاء برگشاد ، اگر يك لقمه بازگرفت ، چه زيان ؟ كه صد نواله در پيچيد . اگر يوسف به فراق پدر غمگين گشت چرا نالد ؟ چون به وصال وحى حقّ رنگين گشت و وحى حق او را در چاه بىسامان ، خوشتر از وصال يعقوب در كنعان ! آرى نواختها همه در ميان رنج است و زير يك ناكامى هزار گنج است ! پير طريقت گفت : اگر نشان آشنائى راست است ، هرچه از دوست رسد احسان است و اگر اين دعوى را معنى است ، شادى و غم و رنج در آن يكسان است كه : جانى دادم به عشق تو كرده رقم * خواهيش به شادى كش خواهيش به غم 17 - قالُوا يا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ . آيه . اين دليل است بر اينكه مسابقت روا است چنان كه در زمان رسول خدا محمّد مصطفى اسبدوانى و شتردوانى مىكردند و پاها مسابقهء دويدن داشتند و اين مسابقه كه برادران يوسف داشتند ، تيراندازى بوده . پيغمبر اسلام دربارهء مسابقهء تيراندازى فرمود : هركس تيراندازى بياموزد و آن را ترك كند ، نعمت بزرگى از دست داده است . نيز فرمود : حقّ فرزند بر عهدهء پدر آنست كه كتاب خدا و شنا و تيراندازى به وى بياموزد . نيز فرمود : سه بازى لهو و بيراه نيست ( 1 ) بازى افراد خانواده با يكدگر ، ( 2 ) بازى با اسب و اسبسوارى و اسبدوانى ، ( 3 ) تيراندازى . نيز فرمود : هركس را خداوند تيراندازى آموزد و آن را ترك كند و نسبت به آن بىميل شود ، نعمتى است كه آن را كفران كرده !