احمد بن محمد ميبدى
472
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
در حديث است كه همه بازيهاى دنيا ( لهو و لعب ) باطل است جز سه بازى : بازى تيراندازى ، بازى اسبسوارى ، بازى در خانواده . از پيغمبر روايت شده كه : روزى جمعى را ديد تيراندازى مىكردند فرمود : تير بيندازيد و سوار شويد ولى نزد من تيراندازى دوستداشتهتر از سوارى است . 18 - وَ جاؤُ عَلى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ . آيه . پيراهن يوسف را با خون بزغاله رنگين كردند و نزد يعقوب آوردند ، يعقوب ديد پيراهن دريده نشده و پاره نگشته ! گفت : شما دروغ مىگوئيد چه اگر گرگ خوردى پيراهن پاره كردى ! آنگاه گفت : به خدا قسم تاكنون گرگى به اين بردبارى نديده و نشنيدهام كه فرزند مرا بخورد و پيراهن او را ندرد ! لطيفه : پيراهن يوسف سه نشان و أثر داشت : يكى وقتى با خون دروغى آوردند ، دوم وقتى در خانهء زليخا از عقب دريده شد سوم وقتى بر صورت يعقوب افكندند و ديدهاش روشن گرديد . [ آيات 23 - 19 ] ( تفسير لفظى ) 19 - وَ جاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَأَدْلى دَلْوَهُ قالَ يا بُشْرى هذا غُلامٌ وَ أَسَرُّوهُ بِضاعَةً وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَعْمَلُونَ . كاروانى آمد و آبجو و آبساز را فرستادند كه آب آورد و دلو در چاه انداخت ( چون آن را بالا كشيد ) گفت : اين بشارت كه اينك غلامى است و آن را به پنهانى بضاعتى براى خود ساختند و خدا به همه كارها كه مىكردند دانا است . 20 - وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ . او را به بهائى اندك يعنى به چند درم فروختند و در ارزان فروختن او دريغ نداشتند . 21 - وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْواهُ عَسى أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً آنكسىكه در مصر او را خريد به زن خويش گفت : جاى اين غلام گرامى دار ، باشد كه روزى به كار ما آيد ، يا « اگر زيرك باشد » او را به فرزندى گيريم ، وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ . اينچنين ما يوسف را در زمين مصر جا داديم و تا او را سرانجام دانش و تعبير خواب آموزيم و كار خداوند بر همه كارها در امر يوسف برترى و غلبه دارد و لكن بيشتر مردم نمىدانند . 22 - وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ . چون به زورمند جوانى رسيد ، او را حكمت و دانش داديم ( و نبوّت و الهام ) و ما با نيكوكاران چنين كنيم . 23 - وَ راوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ . زنى كه يوسف در خانهء او بود در جستوجوى وى نشست و گشتن گرد او و او را خواست و درها را بست و به يوسف گفت : ايدر بيا ، نزديك درآى ! يوسف زنهار خواست و گفت : پناه بر خدا آقاى من مرا نيكو جاى داده و گرامى داشته ! و به درستى كه ستمكاران رستگار نمىشوند . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 19 - وَ جاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ . آيه . تعبيهء لطف الهى است در حق يوسف كه در چاهى افتد با جگرى سوخته و دلى پردرد و جانى پرحسرت ، كه از سر بىنوائى و وحشت تنهائى بناليد و در حق زاريد و گفت : خدايا