احمد بن محمد ميبدى
469
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
3 - نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ . آيه . چه نيكوقصّهاى قصّهء يوسف ، قصّهء عاشق و معشوق ، و حديث فراق و وصال ، دردزدهاى بايد تا قصّهء دردمندان خواند ، عاشقى بايد كه از درد عشق و سوز عاشقان خبر دارد ، و سوختهاى بايد كه سوز حسرتيان در وى اثر كند ، غلام آن مشتاقم كه بر سر كوى دوست آتش حسرت افزود ، رشك بر چشمى برم كه در فراق عشق جانان اشكى فروبارد ، جان و دل نثار دل شدهاى كنم كه داستان دلشدگان گويد : در شهر ، دلم بدان گر آيد صنما * كو ، قصهء عشق تو سرآيد صنما آن روز كه تخم درد عشق در دلهاى آشنايان پاشيدند ، دل يعقوب پيغمبر بر شاه راه اين حديث بود ، تا در بوتهء رياضت به اخلاص برده ، قابل تخم درد عشق گشته ، چون آن تخم به زمين دل وى رسيد ، آب نور آن را پرورش داد تا گل عهد برآمد ، آنگاه جمال يوسفى از روى بهانه قبلهء وى ساختند و بشريّت را به حبس خود راه نمودند و اين آواز برآوردند كه حلق يعقوب در حلقهء دام ارادت يوسف آويختند و مىگويد : ارسلانم خوان تا كس نه بداند كه منم . 4 - إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً . آيه . گفتهاند : اين يازده ستاره يازده برادرند و همچنان برادران يوسف را روشنائى پيغمبرى بود ، امّا غدرى كه با برادر كردند و حسد بر او بردند نوعى از گناهان كوچك است كه بر پيغمبران رود و حكمت آن آنست تا عالميان بدانند كه بىعيب خدا است ، كه يگانه و يكتا است و ديگران همه با عيبند . 6 - وَ كَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ . آيه . هرك را رقم سعادت ازلى در بدايت كار بر حواشى روزگار او كشيدند ، در نهايت آن ، نور هدايت تحفهء او گردانيدند و چشمههاى علم و حكمت در سينهء وى گشودند و نعمت دين و دنيا بر او تمام كردند ، اين است حال يوسف صدّيق كه خداوند او را علم و حكمت و ملك و نبوّت داد و او را حسن جمال بر كمال داد . لطيفه : گفتهاند : چون يوسف در كوىهاى مصر برگذشتى ، روشنائى نور روى او بر ديوارها چنان تافتى كه شعاع خورشيد به زمين تابد ! [ آيات 18 - 8 ] ( تفسير لفظى ) 8 - إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ . هنگامى كه برادران يوسف گفتند يوسف و برادر هم مادريش ( بنيامين ) از ما نزد پدر ما محبوبتر است درحالىكه ما ( ده تن ) گروهيم و پدر ما در مهر اين دو برادر در گمراهى آشكار است . 9 - اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحِينَ ( از رشك يوسف به يكدگر گفتند ) بكشيد او را يا او را به زمينى افكنيد تا روى پدر و مهر دل او به شما پرداخته شود و پس از آن شما گروهى از نيكان و توبهكاران باشيد . 10 - قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ . يكى از ميان آن برادران گفت : يوسف را مكشيد و او را در ته چاه بيفكنيد تا بعضى از كاروانيان او را برگيرند ، اگر نسبت به يوسف آنچه مىسكاليد خواهيد كرد . 11 - قالُوا يا أَبانا ما لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلى يُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ . گفتند : اى پدر ما ، تو را چه مىشود كه بر ما از يوسف ايمن نيستى ؟ و ما را بر او استوار نمىدارى درحالىكه ما نيكخواه او هستيم !