احمد بن محمد ميبدى
409
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
. . . فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ . آيه . منافقان گفتند : توانگران از دارائى فراوان خود مىبخشند كه نام مىجويند ! اما اين يك صاع درويش ، خداى به آنچه نياز دارد ؟ جز آنكه مىخواهد خود را به ياد خدا و رسول دارد . منافقان توانگران را به ريا متّهم كردند ، و بر اندك درويش طعنه و طنز و فسوس زدند ( مسخره كردند ) و آنان گرفتار عذاب دردناك شدند ! 80 - اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ . آيه . مىگويد اى محمّد ، اگر آمرزش خواهى از بهر ايشان يا نخواهى همه يكسان است اگر هفتاد بار آمرزش خواهى ايشان را نيامرزم . لطيفه : گفتهاند مقصود از كلمهء ( هفتاد ) عدد معيّن نيست بلكه مقصود بسيارى است كه در گفتگوها متداول است چنان كه مثلا گويند : اگر صد بار هم بگوئى بىفايده است ! يا اين جمله : هزار بار گفتم ! در استغفار پيغمبر براى منافقان و اصرار به درگاه خداوند بعضى گفتهاند كه پيغمبر از نفاق آنان آگاه نبود ازاينرو دعا كرد و آمرزش خواست ! بعضى ديگر گفتهاند كه چون جمعى از مؤمنان خويش و پيوند منافقان بودند از آن حضرت مىخواستند كه دربارهء آنها دعا كند و آمرزش خواهد ، به اميد اينكه به استغفار پيغمبر آگاه و متنبّه شده و از نفاق توبه كنند ! و از عذاب و عقوبت برهند ! اين بود كه خداوند مصطفى را از ايمان و مغفرت آنان نوميد كرد . 83 - فَإِنْ رَجَعَكَ اللَّهُ إِلى طائِفَةٍ مِنْهُمْ . آيه . متخلّفين ( از يك طايفه ) فرمود ، چون همه تخلّفكنندگان منافق نبودند بلكه آنان سه گروه بودند كه از جنگ نشستند و تخلّف كردند . گروهى به دشمنى نشستند و شادى كردند ، گروهى به معذرت نشستند و گريستند كه توشه و اسباب جنگ نداشتند ، گروهى بر غفلت نشستند كه پشيمان شدند ! در خبر چنين آمده كه : روزى شبلى با جمعى از عارفان نشسته وقتى خوش و سماعى دلكش ايشان را فراهم گشته و مشغول بودند ، درويشى در آن حال به حرمت پيش آمد و در صف نعال ( پائين مجلس ) نشست ، كلاهى پشمينه بر سر نهاده و پلاسى سياه پوشيده بود ، چون از حقيقت حال وى كسى آگاهى نبود ، شبلى پرسيد : اى درويش اين كلاه و پلاس را به چند خريدى ؟ گفت : به دنيا و هرچه در دنيا است ، سپس گفت : اى شبلى گستاخى مكن كه خداى را بندگانى است كه اگر اشارت كنند ، ستون مسجد نقرهء سپيد گردد ! شبلى گويد در آن دم نگاه كردم ، آن ستون را ديدم كه رنگ نقرهاى همى به خود گرفت ! ! پير طريقت گفت : الهى ، نه ديدار تو را بها است ، و نه رهى را صحبت سزا است ، و نه از مقصود ذرّهاى در جان پيدا است ! پس اين درد و سوز در جهان چرا است ؟ پيدا است كه بلا را در جهان چند جا است اين همه سهم است اگر روزى به اين خار خرما است ! در خبر است كه : خداوند پس از استغفار پيغمبر براى منافقان و پذيرفته نشدن آن فرمود : من مشركان را نمىآمرزم ليكن آنجا كه شرك نيست گناهكار را بيامرزم . چنان كه فرمود : بندگان من ، رهيگان من ، روز و شب شماها گناهكارى و جفاكارى است ، و شايستهء من كه خداوندم آمرزگارى و بردبارى است ! آمرزش خواهيد تا بيامرزم ، بازآئيد تا بپذيرم ، بخوانيد تا بنيوشم ، شما آن كرديد كه از شما آيد و من آن كنم كه از من آيد ، هيچ جا به گزاف نيامرزند مگر اينجا ، بازآئيد هيچ جا عذر را مانند اينجا نپذيرند ، پس عذر خود بگوئيد ، ما را از عيب پذيرفتن عار نيست و از آمرزيدن باك نه ! پير طريقت گفت : بارخدايا ، از كرم تو ، همين چشم داريم و از لطف تو ، همين گوش داريم ، بيامرز ما را كه بس