احمد بن محمد ميبدى

380

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

47 - وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ . و مانند كسانى نباشيد كه با طغيان نعمت و رياكارى در نظر مردمان از مكّه بيرون آمدند و مؤمنان را از دين خدا برمىگردانند ! و خداوند به آنچه مىكنند دانا است . 48 - وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ وَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرى ما لا تَرَوْنَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ وَ اللَّهُ شَدِيدُ الْعِقابِ . و هنگامى كه شيطان كارهاى ايشان را بر آنان برآراست و گفت : مترسيد امروز كسى بر شما پيروز نخواهد شد ! و من شما را زينهار دارم ، پس همين‌كه دو سپاه روبرو شدند بازگشت و گفت : من از شما ( و زينهار شما ) بيزارم من آن مىبينم كه شما نمىبينيد ! و من از خداى مىترسم كه خداوند سخت عقوبت است . 49 - إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دِينُهُمْ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ . هنگامى كه منافقان ( در مدينه ) و كسانى كه در دلشان بيمارى شك بود ! مىگفتند محمّد و ياران او را دين او بفريفت و مغرور كرد . و هركس به خدا توكّل كند خداوند توانا و دانا است . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 41 - وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ . آيه . غنيمت ، مال كافران است كه در جهاد و جنگ نصيب مسلمانان شود و جهاد دو قسم است : يكى جهاد ظاهر با كافر به تيغ و شمشير ، ديگرى جهاد باطن است با نفس به قهر و كوشش ، مجاهدان به شمشير سه مردند : كوشندهء مأجور ، خستهء مغفور ، و كشتهء شهيد . همچنين مجاهدان با نفس هم سه مردند : يكى مىكوشد ، وى از ابرار است ، يكى مىتازد وى از اوتاد است ، يكى بازرسته ، وى از ابدال است . كسى كه در جهاد با كفر است به مال توانگر شود ، كسى كه در جهاد با نفس است به دل توانگر شود ، توانگر به مال يا از مال حلال است و محنت ، يا از مال حرام است و لعنت ! توانگر به دل همّتى دارد بالاتر از دنيا و مرادى دارد بالاتر از عقبى . و مصطفى جهاد نفس را بزرگتر از جهاد با كفر گفت ! و بعد از جنگ بدر فرمود : ما از جنگ كوچكتر به جنگ بزرگتر بايد برويم ، و آن جنگ با نفس است ، زيرا در جنگ با دشمن ظاهرى مىتوان از او حذر كرد و دور شد ولى در جنگ با نفس كه دشمن باطن است حذر كردن نتوان ! با هر دشمنى اگر بسازى از شرّ او ايمن خواهى شد و لكن اگر با نفس بسازى هلاك خواهى شد ! مصطفى فرمود : خداوند به دل شما بنگرد نه به نفس شما ، كه نگريستن نشانهء دوست داشتن است و نانگريستن علامت دشمن داشتن ! پس نفس كه دشمن تو است نبايد به وى نظر كردن ! بلكه بايد در معركهء مجاهدت با شمشير رياضت او را مغلوب كرد و چشم او را به ناوك تفريد و تجويد بر دوخت . يكى از عارفان معروف گويد : روزگارى در قهر نفس خويش به سر آوردم ، تا او را از مراد و كام خويش بازداشتم ، روزى با من درآويخت و گفت : جنگ كردن شرط دين است و عماد مسلمانى و نشان طاعت دارى ! و من از نشاط نفس در جنگ عجب داشتم كه از نفس نشاط طاعت نيايد ! و به خير و صلاح كمتر گرايد ! گفتم ناچار در زير اين نشاط جنگ مكرى است ، پيوسته او را فرمان روزه مىدهم چون طاقت گرسنگى ندارد خواهد كه آغاز سفر كند و در سفر روزه را گشايد ! پس رخصت سفر كند ! پيش خود گفتم براى جلوگيرى از اين حيله نذر كردم كه تا در سفر باشم روزه نگشايم ! بلكه بيفزايم . نفس پذيرفت و گفت : روزه نگشايم ! گفتم طاقت شب به عبادت گذراندن ندارد ، ازاين‌رو به سفر و روزه تن داد !