احمد بن محمد ميبدى
381
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
گفتم در سفر هم از شام تا بام نفس را بر پا دارم ، گفت : روا دارم و از آن ننالم ! انديشه كردم كه شايد با مردمى نياميزد و وحشت خلوت او را بر اين داشته ! و مىخواهد در مسافرت با مردم صحبت و معاشرت كند ! همّت كردم كه در سفر جز در جاهاى خراب و ويرانه فرونيايم و از خلق گوشه گيرم ، آن نيز پذيرفت پس از آن از روى عجز به درگاه بارىتعالى زاريدم مگر به فضل خود مرا مدد كند و به لطف خود مرا از چنگ حيلهء نفس رهائى بخشد و شاد گرداند . آخر امر دريافتم كه نفس مىگويد : هر روز مرا با شمشير مجاهدت هزاران ضربت زنى و هزار بار بكشى و خلق را از آن آگاهى نه ! بارى به جنگ با كفّار روم تا كشته شوم و همه جهانيان گويند : فلانى در جنگ شهيد شد ! - پيش خود گفتم نفس ، شگفت دشمن سرسختى است كه نه در دنيا موافقت كند و نه در عقبى سعادت خواهد ! كمند ريا را خواست بر من گشايد و در زمرهء هالكانم آرد ! ليكن خداوند مرا از مكر وى آگاه كرد و در كرم لطف خود مرا جاى داد ! منهم بر اوراد و اذكار بيفزودم و از مكر او در سايهء لطف خداى ، ايمن شدم . پير طريقت گفت : خدايا ، از بيم تو توانم بود كه به جان رسيدم ، هيچ ندانم كه با چنين نفس با چنين كار چون افتادم ؟ هيچ عبرت نگرفتم و خلقى به عبرت خود نديدم ، هرچند كوشيدم كه يك نفس خود را شايستهء تو بينم نديدم ! دانى كه نه بىتو خود را اين روز گزيدم . خداوندا ، مران كسى را كه خود خواندى ، ظاهر مكن جرمى را كه خود پوشيدى ، كريما ، ميان ما و تو داور توئى ، آن كن كه سزاوار آنى نه آنچنان كه سزاى ما است ! . . . فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ . آيه . همان گونه كه از مال غنيمت سهم خدا و رسول را بيرون كنند ، همچنين در معاملات حقيقت كه دل را غنيمت است ، خداى را در آن سهمى است كه بنده در آن آزاد بود و به حق باشد ، از خود بيزار و از عالم آزاد ! پير طريقت گفت : بنده را وقتى بيايد كه از تن زبان ماند و بس ، و از دل نشان ماند و بس ، و از جان عيان ماند و بس ! دل برود ، نموده ماند و بس ! جان برود ، ربوده ماند و بس . بلعجب بادى است در هنگام مستى باد فقر * كز ميان خشكرودى ماهيان تر گرفت ابتدا غوّاص ترك جان و فرزندان بگفت * پس به دريا در فروشد تا چنين گوهر گرفت سالها مجنون طوافى كرد در كهسار و دشت * تا شبى معشوقه را در خانهء ما در گرفت داستان جنگ بدر : 42 - إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا . آيه . داستان جنگ بدر است و وصف حال جوانمردان كه در معركه ابطال و در صف قتال جنگ كردند و به عهد و وفاى حق ايستادند ، تا از بارگاه احديّت به صفت مردانگى موصوف گشتند و در اعلاء كلمهء حق و نشر بساط اسلام تن را سبيل و جان بذل و دل را فدا كردند . شراب از خون و جام از كاسهء سر * بجاى بانگ رود آواز اسبان بجاى دستهء گل قبضهء تيغ * بجاى قرط ، بر تن درع و خفتان . . . وَ لكِنْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا . آيه . خداوند فرمود : اين كارى است كه من در ازل خواستم ، قضائى است كه من كردم ، حكمى است كه من راندم ، فرشتگان را مىفرستادم كه سبب آرام دلها و بشارت مؤمنان باشند ، امّا نصرت و پيروزى دادن كار الوهيّت ما و از خصائص ربوبيّت ما است ، همچنين رسولان را از بهر دعوت فرستادم و هدايت به عنايت ما است ! كسب را بنده تقدير كردم و سبب ساختم امّا روزى دادن و رسانيدن بر ما