احمد بن محمد ميبدى

361

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

در محو ، هركس كه از آغاز ارادت مريدان خبر دارد داند كه آن حال چون بوده و چه درد ؟ آن‌چنان كه گويد : اكنون بارى به نقد دردى دارم * كان درد به صد هزار درمان ندهم ! پير طريقت در مناجات گفت : خدايا ، چه خوش روزگارى است روزگار دوستان تو با تو ، چه خوش‌بازارى است بازار عارفان در كار تو ! چه آتشين است نفسهاى ايشان در ياد تو ، چه خوش‌دردى است درد مشتاقان در سوز شوق و مهر تو ! چه زيبا است گفت‌وگوى ايشان در نام و نشان تو ! . . . أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى . آيه . خداوند در روز ميثاق به جلال عزّت خود و كمال لطف خود بر دلها متجلّى شد ، قومى را به صفت عزّت و سياست ، قومى را از روى لطف و كرامت . آنها كه اهل سياست بودند در درياى هيبت به موج دهشت غرق شدند و اين داغ حرمان بر ايشان نهادند و آنان را از ستوران گمراه‌تر دانستند ، و ايشان كه سزاوار نوازش و كرامت بودند به سعادت قربت و نعمت محبّت مخصوص گشتند و اين توقيع كرم بر منشور ايمان آنان زدند ! در اينجا خداوند فرمود : آيا من خداى شما نيستم ؟ و نفرمود : آيا شما بندهء من نيستيد ؟ زيرا پيوستگى خود را با بنده در خدائى خود بست نه در بندگى بنده ! كه اگر در بندگى بستى ، چون بنده بندگى بجاى نياوردى ، در آن پيوستگى خلل وارد آمدى ! چون در خدائى خود بست و خدائى وى بر كمال است كه هرگز آن را نقصان نبود ، لاجرم پيوستگى بنده به وى هرگز گسسته نشود ، و نيز نگفت : من كىام ؟ كه بنده در او متحيّر شدى ! و نگفت : تو كىاى ، تا بنده به خود عجب نياورد و نوميد نگردد ! و نيز نگفت : خداى تو كيست ؟ كه بنده در جواب درماند ! بلكه پرسيد با تلقين جواب : آيا نه منم خداى تو ؟ اين است غايت گرم و نهايت لطف و بنده‌نوازى . شيخ انصارى گفت : أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ، كرامت خدا است و ( بلى ) نيكوئى و احسان او است كه داعى و مجيب هر دو يكى است و پرسنده و پاسخ گوينده خداوند است ، آن‌چنان كه خداوند بندهء خود را خواند و او را به خود نيوشيد و گوش شنوا داد و خود جواب داد و به بنده جواب بخشيد ! 175 - وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا . آيه . همى تا باشد كه تقدير از كجا در آيد ؟ اگر از جانب فضل آيد ، لاحقان را به سابقان در رساند ، و زنّار كفر را كمربند عشق دين گرداند ، و اگر از جانب عدل آيد ، توحيد بلعم با عور را شرك شمارد و با سگ پست برابر كند ، آرى كار ، رضا و سخط هر دو دارد ، اگر يك نسيم از نسيمهاى رضاى او به دوزخ گذرد فردوس برين گردد ، و اگر يك باد از بادهاى سخط او به فردوس اعلا بگذرد درك اسفل شود . لطيفه : ساحران فرعون چندين سال كفر ورزيدند و او را پرستيدند ! يك باد رضا بر ايشان برآمد نواختهء لطف كرامت گشتند ، بلعم باعورا هفتاد سال درخت توحيد پرورده و با اسم اعظم صحبت داشته و كرامتها به خود ديده و عاقبت در گودال قهر و سخط حق افتاده و از درگاه او رانده شده ! زنهار از اين قهر ! فرياد از اين حكم ! كار نه آن دارد كه از كسى كسل آيد و از كس ديگر عمل ، بلكه كار آن كس دارد كه شايستهء او آمد در ازل ! گفتم كه بر از اوج برين شد بختم * ور ملك نهاده چون سليمان تختم خود را چو به ميزان خرد برسختم * از بنگه لوليان كم آمد رختم [ آيات 188 - 180 ] ( تفسير لفظى ) 180 - وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ